توجه ! این یک نسخه آرشیو شده می باشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمی کنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : شاعران طنز پرداز
samyar
03-08-2009, 08:42 PM
دکتر عبدالحسین فرزاد مترجم، پژوهشگر، منتقد و استاد دانشگاه ایرانی است. تخصص اصلی وی نقد است اما آشنایی*اش به زبان و ادبیات عرب باعث گسترش حوزه فعالیت وی به ترجمه، ادبیات و بخصوص شعر عرب گردیده*است
زندگی
عبدالحسین فرزاد در سال ۱۳۲۹ در خانواده*ای سیستانی*تبار در زاهدان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در شهرهای زاهدان، ایرانشهر و خاش گذراند در نهایت لیسانس ادبیات فارسی را از دانشگاه تربیت معلم و فوق لیسانس را از دانشگاه شهید بهشتی و دکترایش را در رشته ادبیات فارسی از دانشگاه تهران دریافت کرد. وِی شاگرد استادان به نامی چون دکتر عبدالحسین زرین کوب، دکتر شفیعی کدکنی، دکتر محجوب، دکتر جعفر شعار، دکتر ابوالقاسمی و دکتر مشکور بوده*است.
وی هم اکنون عضو هیأت علمی (دانشیار) پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و دانشیار نیمه وقت دانشگاه آزاد اسلامی واحد جنوب است.
دکتر منیره احمد سلطانی، همسر وی، نیز علاوه بر تدریس در دانشگاه، مترجم و پژوهنده هم هست و از او بیش از ده اثر ادبی انتشار یافته*است.
آثار
از فرزاد تاکنون بیش از بیست کتاب به چاپ رسیده*است که سیزده کتاب از این تعداد تألیف و بقیه ترجمه*است. بیشتر این آثار در حوزه ادبیات و نقد شعر است.
در حوزهٔ ترجمه وی توجه و تمرکزی بر آثار بانوی شاعر فلسطینی غادة السَّمّان دارد و اغلب آثار وی را به فارسی برگردانده*است.
فرزاد با اتکا به اندیشه*های شاعران عرب مخصوصاًً غادة السَّمّان، ادبیات عرب را به ادبیات ایران می*شناساند و معتقد است اشعار این شاعر پختگی و ابعاد روشنفکرانه دارد و با خوانش اشعار او گمان می*کند فروغ فرخزاد شعر معاصر عرب را بازیافته*است. اشعار غادة السَّمّان تصویرگر سالهای پرآشوب بیروت است که آن را به خوبی لمس کرده و بسیاری از اشعارش تبلوری از این تراژدی هولناک شده و البته با تصویر و ترجمه عبدالحسین فرزاد فرصتی برای بازخوانی فارسی یافته*است.[۱]
] ترجمه
قبانی، نزار. شعر، زن وانقلاب. انتشارات امیرکبیر. ۱۳۶۴
ا.سلیمان، خالد. فلسطین و شعر معاصر عرب. ترجمه با همکاری شهره باقری. تهران: نشر چشمه، ۱۳۷۶.
دربندکردن رنگین کمان (گزیده و ترجمه اشعار غادة السمان). نشرنقره. چاپ دوم: نشرچشمه، ۱۳۷۸. چاپ سوم: نشرچشمه، ۱۳۸۳، چاپ چهارم: نشرچشمه ۱۳۸۵.
السَّمّان، غادة. غمنامه*ای برای یاسمن*ها. تهران: نشر چشمه چاپ اول ۱۳۷۷، چاپ دوم ۱۳۸۵.
شاکر السیاب، بدر و دیگران. رویا و کابوس؛ شعر پویای معاصر عرب. گردآوری و ترجمه: عبدالحسین فرزاد. تهران: مروارید چاپ اول ۱۳۸۰. Isbn 964-6026-92-3.
السَّمّان، غادة. زنی عاشق در میان دوات. تهران: نشر چشمه چاپ اول ۱۳۸۰. Isbn 964-5571-93-4.
السَّمّان، غادة. ابدیت، لحظهٔ عشق. تهران: نشر چشمه چاپ اول ۱۳۸۳. Isbn 964-362-173-1.
ألقیس، اِمرو و دیگران. غزالانی در میان خلایق؛ گزیدهٔ عاشقانه*های کلاسیک عرب. گردآوری و ترجمه: عبدالحسین فرزاد. تهران: نشر مروارید چاپ اول ۱۳۸۵. Isbn 964-8838-32-1.
زندگی، عشق و افتخار (گزیده اشعار مایکل بالارد – شاعر ضد جنگ معاصر آمریکا). با همکاری دکتر میترا احمد سلطانی ( تحت طبع – نشرروزگار)
تألیف
آوای غژک (دفتر شعر). تهران: ارغنون، چاپ اول، ۱۳۷۲.
دربارهٔ نقد ادبی. تهران : نشر قطره، چاپ اول، ۱۳۷۸. چاپ دوم،۱۳۷۸ .چاپ سوم ،۱۳۷۹.چاپ چهارم،۱۳۸۱
منوچهری (نقد وپژوهش) . نشر آتیه . ۱۳۷۶
قرائت و درک مفاهیم متون عرفانیانتشارات دانشگاه پیام نور.۱۳۷۶
تاریخ ادبیات عربعرب (به عربی).انتشارات سخن ( علمی ).۱۳۷۴چاپ دوم ۱۳۷۷،چاپ سوم ۱۳۷۹
تاریخ فرهنگ و ادب عربی (به عربی).انتشارات دانشگاه پیام نور.۱۳۷۴
'۱۰- المنهج (نثر وشعرعربی) .با همکاری استاد دکترجعفرشعار.انتشارات سخن (علمی) چاپ اول . ۱۳۷۲چاپ دوم. ۱۳۷۵چاپ سوم ۱۳۸۱
'المنهج فی الشعر. با همکاری استاد دکترجعفرشعار.انتشارات علمی. ۱۳۷۱
المعجم المفهرس لالفاظ الحادیث عن الکتب الاربعه(باگروهی ازپژوهشگران).انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی ومطالعات فرهنگی .۱۳۷۰ الجزء الاول . آ – اقف ،الجزء الثانی . أکد – ایه . ۱۳۷ ،الجزء الثالث . الباء . ۱۳۷۴ ،الجزء الرابع . ۱۳۷۹
تاریخ ادبیات جهانی. شرکت چاپ ونشر کتاب*های درسی (آموزش وپرورش).۱۳۷۹
ترجمه ازعربی به فارسی . انتشارات دانشگاه پیام نور. ۱۳۷۴
گزینه اخلاق ناصری . نشر قطره . ۱۳۷۳چاپ دوم . ۱۳۷۵
قاموس (فرهنگ فارسی به فارسی).باهمکاری گروهی ازاساتید. دفتر نخست.آ-آپوفیس . نشر بنیاد قرآن. ۱۳۶۴
مقالات
] مقالات به زبان فارسی
جبران خلیل جبران و سور رئالیسم عربی. اردیبهشت ۱۳۵۸
پیام آور عقل و آزادگی ابوالعلای معری. مجله نگین. آبان ۱۳۵۸
دو عصیانگر علم سوز (خیام و ابوالعلا). مجله نگین. آذر ۱۳۵۸
گفتاری در باب هنر. مجله رشد ادب فارسی. زمستان ۱۳۶۹
عناصر سازنده اثر ادبی. مجله رشد ادب فارسی. بهار ۱۳۷۰
نقد ادبی. مجله رشد ادب فارسی. تابستان ۱۳۷۰
ملاک*های نقد ادبی. مجله رشد ادب فارسی. زمستان ۱۳۷۰
زیبایی شناسی. مجله رشد ادب فارسی. بهار ۱۳۷۱
توصیه به شاعران جوان. مجله رشد ادب فارسی. بهار ۱۳۷۱
نگاه شاعرانه. مجله رشد ادب فارسی. زمستان ۱۳۷۰
سادگی. مجله رشد ادب فارسی. بهار ۱۳۷۱
چیزی درون سینه*ام (اثر احسان عبدالقدوس رمان نویس مصری). مجله دریچه. بهمن و اسفند ۱۳۷۰
شعر معاصر عرب (با مروری بر گذشته). مجله ادبستان. تیر ۱۳۷۱
شعر فلسطین (مصاحبه). مجله ادبستان. آبان ۱۳۷۱
شعر، بیان کتمان و ضد اکنون زدگی. مجله ادبستان. آذر ۱۳۷۰
تا سرزلف سخن (در نقد شعر). مجله ادبستان. شهریور ۱۳۷۲
خواب هفتصدساله. مجله ادبستان. مهر ۱۳۷۲
شاعر، گزارشگر. مجله ادبستان. آبان ۱۳۷۲
گذری از مویرگ کلمه تا نا کجا آباد شعر. مجله ادبستان. آذر ۱۳۷۲
نی لبک با مهره*های پشت. مجله ادبستان. دی ۱۳۷۲
زهد عمار، مدح محمود. مجله ادبستان. بهمن ۱۳۷۲
حرکت در طیف واژه*ها. مجله ادبستان. اسفند ۱۳۷۲
بیست گلدان نیلوفر. مجله ادبستان. فروردین ۱۳۷۳
در مغلطه خاک و باد. مجله ادبستان. اردیبهشت ۱۳۷۳
ادبیات، زندگی معاصر، تکنولوژی. مجله ادبستان. مرداد ماه ۱۳۷۳
لزوم بیان مسائل عرفانی در صورت قصه. نامه شهیدی. انتشارات طرح نو ۱۳۷۴
درباره ادبیات. مجله ادبیات معاصر. اردیبهشت ۱۳۷۵
میان بری به نقد جدید. مجله ادبیات معاصر. خرداد ۱۳۷۵
شاعر غم*های بغداد. مجله ادبیات معاصر. دی و بهمن ۱۳۷۵
مسایل عصر ما(مصاحبه). روزنامه همشهری. ۱۱ شهریور ۱۳۷۵
خورخه لوییس بورخس. مجله ادبیات داستانی. تابستان ۱۳۷۶
گفتگو با ازراج عمر (شاعر الجزایری). مجله کلک. اردیبهشت و خرداد ۱۳۷۰
جایزه بزرگ ادبی اروپا برای آدونیس شاعر معاصر عرب. مجله آدینه. آبان ۱۳۶۶
ام کلثومی دیگر با شمشیر آواز. مجله آدینه. آبان ۱۳۶۶
امام علی(ع) و شعر (ترجمه از عربی). کیهان فرهنگی. خرداد ۱۳۶۵
آب نبات فروش دوره گرد (ترجمه از عربی). مجله رنگین کمان. ۱۳۵۰
سرداب (ترجمه داستانی از خورخه لوییس بورخس). مجله ادبیات داستانی. زمستان ۱۳۷۶
در جستجوی فضایی برای نوشتن (به مناسبت مرگ نزارقبانی). روزنامه جامعه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۷۷
با میخائیل نعیمه (آخرین فیلسوف معاصر عرب). مجله نگاه تازه. پائیز ۱۳۷۶
غمنامه*ای برای یاسمن*ها (مصاحبه دکتر فرزاد با غادة السمان). مجله شباب. مهر و آبان ۱۳۷۶
چرا نقد جایگاه والای خود را نیافته است؟. مجله کتاب ماه. ۳۰ آذرماه ۱۳۷۶
زخم عجیب (داستان کوتاه). مجله نگاه تازه شماره ۶ و ۷. ۱۳۷۵
اخبار فرهنگی جهان عرب. مجله کلک ش ۸۹-۹۳. ۱۳۷۶
نزار قبانی. مجله جهان کتاب ش ۵۹-۶۰. تیر۱۳۷۷
میان بری به ادبیات داستانی معاصر عرب. فصلنامه ادبیات باستانی. تابستان۱۳۷۷
بررسی شعر امروز عرب. مصاحبه با مجله سروش. ۳۰ آبان ۷۷
شاعر تبعیدی(ترجمه نامه*ای از نزار قبانی شاعر معاصر عرب). روزنامه خرداد. ۱۵ آذر ۱۳۷۷
نزار قبانی شاعر بلند آوازه عرب. مجله نگاه تازه. بهار و تابستان ۷۷
زمین بر ما تنگ گرفته*است (دوشعر از محمود درویش). روزنامه خرداد. ۲۴ دی ۱۳۷۷
به خاطر که باز گردم (شعری از بلند الحیدری شاعر عراقی). روزنامه خرداد. ۳۰ آذر ۱۳۷۷
۸۸ روز پشت خاکریزهای بیروت (یاد بود معین بسیسو، شاعر مقاومت فلسطین). روزنامه خرداد. ۱۵ بهمن ۱۳۷۷
هنر وابسته ابزار حکومت خودکامگان. مجله آزما شماره ۲. فروردین ۷۸
ناگهان شاعری بزرگ (نقد شاعر قاصدک*ها). مجله گلستانه. بهار ۱۳۸۰
از غزل تا خشم حماسه (درباره مرگ نزارقبانی). پژوهشنامه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی ش ۲۴. ۱۳۷۷
واژه*هایی که نمی*میرند (درمرگ البیاتی). روزنامه خرداد ش۱۸۹. ۱۶ تیر ۱۳۷۸
عبید زاکانی و جامعه سفله سالار. روزنامه خرداد ش ۱۹۸. ۲۶ مرداد ۱۳۷۸
هیچ عنصری چون فلسطین شعر عرب را تکان نداده*است. (مصاحبه) روزنامه آزاد ش ۱۵۳. ۱۵ مهر ۱۳۷۸
صد سال شعر ارمنی (نقد کتاب). فصلنامه فرهنگی پیمان. پائیز و زمستان ۱۳۷۹
خیام و ابولعلاء. مجله کتاب ماه (ادبیات و فلسفه) ش ۳۱. اردیبهشت ۷۹
پیرامون متون نثر صوفیه. کتاب ماه (ادبیات و فلسفه) شماره ۳۴
شعر معاصر عرب شعر تبعید و جلای وطن. روزنامه آفتاب یزد. ۲۹ شهریور ۱۳۷۹
کاش آن کودک فلسطینی می*توانست آدم برفی درست کند. روزنامه دوران امروز. ۹ بهمن ۱۳۷۹
تقویمی برای فلک ۲۰۰۱ (نقد، تحلیل و ترجمه منظومه بلند آدونیس شاعر معاصر عرب). مجله دنیای سخن شماره ۹۲. بهمن ۷۹
اخبار فرهنگی جهان عرب. مجله بخارا شماره ۱۵. آذر و دی ۷۹
جایگاه طنز در زبان و فرهنگ ایرانی(معرفی و نقد کتاب). دوران امروز ش ۹۷. ۲۲ اسفند ۱۳۷۹
شاملوهای ایران باز با جهان سخن خواهند گفت. مجله دنیای سخن. اسفند ۱۳۷۹، فروردین ۱۳۸۰
شعر غاده السمان. مجله زنان. شماره ۱۰۵. اسفند۷۹
اخبار فرهنگی جهان عرب. مجله بخارا ش ۱۸. خرداد و تیر ۸۰
ترانه*های شکست(ادبیات عرب درگفتگو با دکتر عبدالحسین فرزاد). ضمیمه همشهری ۲۱ شهریور ۱۳۸۰
گفتگو با روزنامه ایران. ۲۱ شهریور ۱۳۸۰
فقدان اندیشه جهانی. روزنامه بنیان. سال اول. شماره ۵. ۲۸ بهمن ۱۳۸۰
پویایی در شعر عرب. مجله گاهنامه رود. آبان ۱۳۸۰
درد زایش دموکراسی در شعر معاصر عرب. همشهری ماه. ش۱۲. اسفند ۸۰
رئالیسم حماسی(تصویر فلسطین در سی و هشت سال شاعری محمود درویش). مجله شوکران. ش اول. سال اول ۱۳۸۱
لغة الضاد (درباره شعر آدونیس). مجله نگاه تازه. دانشگاه شهید بهشتی ش ۲۰-۲۱. بهار۱۳۸۱
احساس کردم فروغ فرخزاد به عربی شعر می*گوید(مصاحبه). نشریه کتاب هفته. ۴ خرداد ۱۳۸۱
اومانیسم ایرانی. مجله شوکران. شماره ۲. تیر و مرداد ۱۳۸۱
کتابی که برای مردان نوشته شده*است (نقد مجموعه داستان کوتاه عطر نسکافه، اثر منصوره شریف زاده). روزنامه ایران. ۴ شهریور ۱۳۸۱
سیری در کتاب تاریخ جلفایی اصفهان. فصلنامه فرهنگی پیمان. ش۲۰. آبان ۸۱
لحظات رهایی. مجله شوکران. ش ۳ و ۴. ۱۳۸۱
درباره پژوهش. مجله فرهنگ و پژوهش. ویژه صدمین. ۲۶ آذر ۱۳۸۱
گونترگراس و خنجر کج یمنیع. مجله شوکران، ش ۵و۶، ۸۲
شعر سیستان. مجله شوکران. ش ۵و۶. ۱۳۸۲
رویای جامعه مدنی با جهنمی از آتش و خون. جشن نامه استاد شهریاری. به کوشش دکتر رقیه بهزادی. انتشارات فردوس. ۱۳۸۲
شعر سیاسی عرب. مجله شوکران. آبان ۱۳۸۲
بدل جهان (مصاحبه درباره ترجمه). روزنامه همشهری. ۲۹ مرداد ۸۲
کجای جهان ایستاده ایم؟. مجله شوکران. ش ۱۳ و ۱۴. ۱۳۸۳
عشق تنها برای آخرین معشوق است. (چند شعر از غادة السمان). مجله شوکران ش ۱۲، ۱۳۸۳
نیما و درک زمانه (مصاحبه). مجله شوکران. ش ۱۷ ، ۱۳۸۳
حادثه ۱۱ سپتامبر از نگاهی دیگر. مجله پایاب. ش۱۳. ۱۳۸۳
جهان فانی در چند تمثیل عرفانی. مجله فرهنگ. س۱۶. ش۴۷-۴۶. تابستان و پائیز ۸۲
مرثیه*ای برای قدرت (نقد فیلم مصائب مسیح). روزنامه بانی فیلم. شماره ۱۲۴، اردیبهشت ۸۳
هشدار به جامعه خواب زده (درباره میرزاده عشقی) روزنامه ایران ۲۷ تیر ۱۳۸۳
یادی از استاد دکتر علی فاضل. کتاب هفته. شماره ۱۹۰ به تاریخ ۲۴ مرداد ۱۳۸۳
فلسطین، لبنان بدون روتوش. روزنامه ایران به تاریخ اول اسفند ۱۳۸۲
دربند کردن رنگین کمان، روزنامه ایران، ۲۱ مهر ۸۴
هنر در عصر جهانی شدن، مجله شوکران، مهر ماه ۱۳۸۴
یادداشتی بر کتاب تاریخ ارمنیان. اثر پاوستوس بوزند. فصلنامه فرهنگی پیمان. شماره ۳۲. تابستان ۱۳۸۴
نگاهی به فیلم افسانه ۱۹۰۰. مجله شوکران. شماره ۲۲. اسفند ۱۳۸۴
مخاطب، آفریننده معناست. مجله رودکی. اردیبهشت ۱۳۸۵
شعر تعبیر زندگی است، نه گزارش آن. مجله فرهنگ (ویژه ادبیات). پژوهشگاه علوم انسانی ومطالعات فرهنگی. اردیبهشت ۱۳۸۵
ملاصدرای شیرازی مسافرکشی می*کند. روزنامه اعتمادملی به تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۸۵
انسان با مفهوم اندیشه معنا پیدا می*کند(هفته فردوسی). روزنامه اعتمادملی ۲۸ اردیبهشت ۱۳۸۵
غادة السمان همان فروغ فرخزاد است.(مصاحبه). مجله رودکی شماره ۵ و ۶ به تاریخ مهر ۱۳۸۵
نقد و بررسی اندیشه خردگرایی وآزاد اندیشی درشعر متنبی شاعر عرب و ناصرخسرو قبادیانی. پژوهشنامه علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی. شماره بهار و تابستان ۱۳۸۵
درباره مولانا. نشریه کتاب هفته ۲۰/۸/۱۳۸۵
گوری برای نیویورک (از شیراز تا حجاز). مجله رودکی شماره ۹. دی ۱۳۸۵
شعر فلسطین از عاشورا سرمشق می*گیرد. کتاب هفته. شنبه ۷ بهمن ۱۳۸۵
عزیزم ما همه دزدیم (درباره احسان عبدالقدوس رمان نویس مصری). مجله رودکی شماره ۱۱. نیمه بهمن ۱۳۸۵
محمود درویش شاعر مقاومت فلسطین (برنده جایزه استروگا). ویژه نامه تحلیل خبر. روزنامه اعتماد. پنجشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۸۵
توبه فرمایان چرا خود توبه کم تر می*کنند.... مجله رودکی شماره ۱۲ و ۱۳. فروردین ۱۳۸۶
پایان جنگ در جهان. ویژه نامه تحلیل خبر، روزنامه اعتماد به تاریخ ۱۶ فروردین ۱۳۸۶
نویسندگان مصلحت را می*شناسند. روزنامه اعتماد ملی به تاریخ ۱۹ فروردین ۱۳۸۶
خود کرده را تدبیر نیست (دربارة فیلم ۳۰۰). مجلة رودکی. شمارة ۱۵، نیمه دوم اردیبهشت ۱۳۸۶
تأثیرات شعر غرب بر شعر معاصر عرب. روزنامه اعتماد به تاریخ ۶ خرداد ۱۳۸۶
شاد زیستن کار خردمندان است (بزرگداشت حکیم عمرخیام). روزنامه اعتمادملی به تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۶
کبوتر در تنگ ماهی. مجله شوکران. شماره ۲۷. خرداد ۱۳۸۶
سرودن شعر ماندگار با انگیزه ی بیرونی. روزنامه ی همبستگی به تاریخ ۱۲ تیر ۱۳۸۶
تراژدی زندگانی و زیبایی شناسی اندوه(به مناسبت درگذشت نازک الملائکه، بنیانگذار شعر نوین عرب). روزنامه ی اعتماد ملیبه تاریخ ۲۸ تیر ۱۳۸۶
نگاهی تطبیقی به شعر معاصر ایران وعرب. فصلنامه ادبیات تطبیقی(دانشگاه آزاد - جیرفت). سال اول شماره ۱ بهار ۱۳۸۶
مقالات به زبان عربی
فی الادب العرفانی، مجلة الاخاء، شماره ۵۰۸، ۱۳۵۷
منشاء العرفان الاسلامی، مجلةالفکرالاسلامی، ۱۳۵۷
غادة السمان بالفارسیة ، مجلة الشرق (دمشق) ۱۶/مه/ ۱۹۹۱
حول شعر غادة السمان، المحرر، ۲۰۰۰ بیروت
الواقعیة الملحمیة (صورة فلسطین فی ۳۸ سنة ...) مجلة آفاق الحضارة الاسلامیة، العدد العاشر، السنة الخامسة ایلول ۲۰۰۲ طهران
عجالة فی العرفان الایرانی، مجلة آفاق الحضارة الاسلامیة العدد الثانی عشر... السادسه رجب ۱۴۲۴، ایلول ۲۰۰۳م
samyar
03-08-2009, 08:44 PM
جواد مجابی متولد ماه مهر ۱۳۱۸ در شهر قزوین شاعر, نویسنده, نقاش, طنزپرداز و روزنامه*نگار ایرانی است. از او آثار متعددی به چاپ رسیده*است. همچنین برای مدت کوتاهی سردبیر مجله ادبی دنیای سخن بود.
[ویرایش] توضیح
وی شاعر، نقاش، محقق ادبی-هنری، روزنامه نگار، طنز پرداز و داستان نویس است و بهتر است گفت یکی از شناخته شده ترین روشنفکران و هنرمندان معاصر که نامش همیشه در میان بزرگان آمده. از او تا به حال ده*ها کتاب تأثیرگذار و پرطرفدار در زمینهٔ داستان منتشر شده است و عموماً کتاب*های او با اقبال خوبی از سمت خوانندگان، علی الخصوص خوانندگان حرفه*ای، مواجه می*شود. مجابی بارها از سوی مجامع اروپایی و آمریکایی برای سخنرانی دربارهٔ هنر و ادبیات ایران دعوت شده است و یکی از نمایندگان شاخص ادبیات معاصر ایران محسوب می*شود.
[ویرایش] زندگینامه
اوایل دههٔ چهل لیسانس حقوق و دکتراى اقتصاد را از دانشگاه تهران گرفت. ۱۹ سال کارمند دادگسترى و بعد کارشناس فرهنگى وزارت فرهنگ و هنر بود. هم زمان روزنامه نگارى حرفه*اى را در فاصلهٔ بین سال*هاى ۱۳۴۷-۱۳۵۸ در روزنامهٔ اطلاعات با عنوان دبیر فرهنگى روزنامه ادامه داد. بعدها با مجلات ادبى ایران از جمله فردوسى، جهان نو، خوشه، آدینه و دنیاى سخن همکارى داشت که مدتى نیز سردبیرى مجلهٔ اخیر را به عهده داشت.
۴۰ سال از فعالیت ادبى او مى*گذرد که ۲۰ سال اخیر را به طور حرفه*اى و فارغ از دغدغه*هاى شغلى، صرف نوشتن رمان و شعرها و تحقیقاتش کرده است. نوشته*هاى او بیش از پنجاه اثر چاپ شده است که عمدتاً شامل هشت مجموعه شعر، چهار مجموعه داستان کوتاه، نه رمان، چندین نمایش نامه و فیلم نامه و داستان کودکان وآثار طنز و طرح هاى هجایى و چند مجموعه مقالات و چند شناخت نامه ى ادبى درباره ى نویسندگان و شاعران ایران است. علاوه بر انتشار شعرها و رمان*ها و داستان*ها، کار عمدهٔ او در این سال*ها، تحقیق دربارهٔ نوپردازان هنرهاى تجسمى ایران است که بالغ بر شش جلد مى*شود، که تاریخ تحلیلى زندگى و آثار نقاشان و مجسمه سازان پنجاه سال اخیر است. همچنین پژوهش مفصلى در زمینهٔ تاریخ طنز در متون ادبى ایران را ادامه مى دهد که سیر شوخى*هاى ادبى را در کتاب*هاى نظم و نثر ایران طى هزار و اندى سال بر پایهٔ تحولات اجتماعى ترسیم مى*کند. او همسر و دو فرزند دارد و در کوى نویسندگان زندگى مى*کند و اوقاتِ به خواندن و نوشتن مى*گذرد. به عنوان طنز پرداز مدرن شهرت دارد و طنز را در شکل*هاى مختلف کلامى و تصویرى تجربه کرده است. نقاشى مدرن را به تفنن تجربه و چند نمایشگاه از کارهاى خود عرضه کرده است.
کتاب*شناسی
شعر
فصلى براى تو (دی ماه ۴۴)
زوبینى برقلب پاییز (۴۹)
پرواز در مه (۵۶)
بر بام بم (۷۱)
سفرهاى ملاح رویا (۷۲)
پوپکانه (۷۴)
شعرهاى من و پوپک (بهار ۷۹)
درى به شاد خویى (دی ۷۹)
سفرهاى ملاح رویا (۵ کتاب) (۸۱)
سال هاى شاعرانه(۳ کتاب) (۸۲)
شعر بلند تامل(۴ کتاب) (۸۲)
طنز
یادداشت*هاى آدم پرمدعا (آذر ۴۹)
آقاى ذوزنقه (آذر ۵۹)
یادداشت*هاى بدون تاریخ (فروردین ۵۸)
نیشخند ایرانى (۴ کتاب) (۸۲)
پژوهش*ها
شباهت*هاى ناگزیر (۵۱)
فلزکارى در ایران (آماده چاپ)
طنز ادبى ایران (زیر چاپ)
متن پیشگامان نقاشى نوین ایران (۷۹)
بعلاوه شش جلد دیگر این تاریخ تحلیلى (آماده چاپ)
مقدمه نقاشى*هاى حجت الله شکیبا (۷۱)
مقدمه یادسبز( حاجى زاده)(۷۱)
مقدمه ایران سرزمین مهر (۷۳)
مقدمه نقاشى على اکبر صادقى(۷۷)
مقدمه نقاشى پروانه اعتمادى(۷۷)
مقدمه نقاشى علیرضا اسپهبد (۷۷)
مقدمه شیرزن ها و خورشید خانم ژازه (۷۸)
مقدمه مینیاتورهاى سیاه (آماده چاپ)
مقدمه آثار پرویز تناولی (۷۸)
مقدمه آثار ژازه طباطبایى (۸۲)
مقدمه آثار پرویز کلانتری (آماده چاپ)
مقدمه آثار على اکبر صفائیان (زیر چاپ)
تدوین کتاب بهجت صدر (زیر چاپ)
داستان کودکان
پسرک چشم آبى (اسفند ۵۱)
سیبو و سار کوچولو (۵۵)
پنیر بالاى درخت (بهار ۵۷)
پنج داستان کودکان (آماده چاپ)
صفحه و کاست
نوار صدا و صفحه پسرک چشم آبى (۵۶)
نوار شعر بر بام بم (۷۲)
نوار شعر با موسیقى بیان و صداى ساکو (منتظر مجوز)
داستان کوتاه
من و ایوب و غروب (۵۱)
کتیبه (۵۶)
دیوساران (تیر ۵۹)
از دل به کاغذ (تابستان ۶۹)
قصهٔ روشن (۸۰)
کتیبه و ایوب (۱۳۸۴) (کاروان (انتشارات))
رمان
شهر بندان (۶۶)
شب ملخ (۶۹)
مومیایى (۷۲)
فردوس مشرقى (۷۲)
عبور از باغ قرمز (۷۲)
عبور از باغ قرمز (۷۷)
ج (۷۷)
برج*هاى خاموش (۷۸)
لطفاً درب را ببندید (۷۹)
باغ گمشده (۸۱)
یکى و آن دیگرى (آماده چاپ)
] نمایش*نامه
شبح سدوم (بهار ۵۷)
روزگار عقل سرخ (۷۸)
چند نمایش نامه (آماده چاپ)
فیلم*نامه
دیوانگان بر ساحل/ مهمان کش/ جنایت پنهان (آماده)
سفرنامه
اى قوم به حج رفته (آبان ۵۹)
شناخت*نامه و مجموعه مقالات
شناخت نامه احمد شاملو (۷۷)
شناخت نامه ساعدى (۷۸)
سخن در حلقهٔ زنجیر (۵۷)
سایه دست (تابستان ۷۸)
آینه بامداد (بهار ۸۰)
samyar
03-08-2009, 08:45 PM
عَزیز نَسین (۲۰ دسامبر ۱۹۱۵- ۶ ژوئیه ۱۹۹۵) نویسنده و طنزنویس ترکیه است. نام او به هنگام تولد مَحمَت نُصرَت بوده*است.
پس از خدمت افسری حرفه*ای، نسین سردبیری شماری گاهنامه* طنز را عهده*دار شد. دیدگاه*های سیاسی او منجر به چند بار به زندان رفتن شد. بسیاری از آثار نسین به هجو دیوان*سالاری و نابرابری*های اقتصادی در جامعهٔ وقت ترکیه اختصاص دارند. آثار او به افزون از ۳۰ زبان گوناگون ترجمه شده*اند. بسیاری از داستان*های کوتاه او را ثمین باغچه*بان، احمد شاملو، رضا همراه و صمد بهرنگی به فارسی ترجمه کرده*اند.
در سال*های پایانی زندگی، عزیز نسین به مبارزهٔ روزافزون با آن*چه نادانی و افراطی*گری دینی می*خواند پرداخت. او به آزادی بیان و حق انتقاد بدون چشم*پوشی از اسلام معتقد بود. بعد از فتوای آیت*الله خمینی برای قتل سلمان رشدی، نسین ترجمهٔ کتاب آیات شیطانی را آغاز کرد. این مهم منجر به مورد هدف قرار گرفتن وی از سوی گروه*های افراطی اسلامی شد. در ۱۹۹۳ افرادی هتل محل استراحت او را در شهر سیواس آتش زدند و سبب مرگ ۳۷ نفر شدند. خود نسین از این جریان جان سالم بدر برد.
آثار
داستان*های عزیز نسین گاه به صورت جدا و بیرون از مجموعه*های خود و گاه در قالب اصلی کتاب*ها به فارسی ترجمه شده*اند. از داستان*هایی که به فارسی ترجمه شده می*توان به این داستان*ها اشاره کرد: پخمه، حقه*باز، خری که مدال گرفت، زن بهانه*گیر، عروس محله، گردن*کلفت ، یک خارجی در استانبول، نابغه هوش، مگر تو مملکت شما خر نیست؟، خانه*ای روی مرز، داماد سرخانه، چگونه حمدی فیل دستگیر می شود؟، غلغلک، زن وسواسی، موخوره، مرض قند، طبق مقررات، گروهک کرامت و گروهک سلامت، و شارلاتان.
کتاب*ها و آثار عزیز نسین در قالب اصلی خود که در ترکیه انتشار یافته*است از این قرار است:
داستان کوتاه
Geriye Kalan (چیزهای بجامانده، ۱۹۴۸)
İt Kuyruğu (دم سگ، ۱۹۵۵)
Yedek Parça (قطعه یدکی، ۱۹۵۵)
Fil Hamdi (حمدی فیل، ۱۹۵۵)
Damda Deli Var (دیوانه*ای روی بام، ۱۹۵۶)
Koltuk (صندلی دسته*دار، ۱۹۵۷)
Kazan Töreni (مراسم دیگ، ۱۹۵۷)
Toros Canavarı (هیولای توروس، ۱۹۵۷)
Deliler Boşandı (دیوانه*ها طلاق گرفتند، ۱۹۵۷)
Mahallenin Kısmeti (قسمت محله، ۱۹۵۷)
Ölmüş Eşek (خر مرده، ۱۹۵۷)
Hangi Parti Kazanacak (کدام حزب می*برد؟ ۱۹۵۷)
Havadan Sudan (حرف از اینجا و آن*جا، ۱۹۵۸)
Bay Düdük (آقای سوت، ۱۹۵۸)
Nazik Alet (دستگاه حساس، ۱۹۵۸)
Gıdıgıdı (غلغلک، ۱۹۵۹)
Aferin (آفرین، ۱۹۵۹)
Kördöğüşü (دعوای کور، ۱۹۵۹)
Mahmut ile Nigar (محمود و نگار، ۱۹۶۰)
Gözüne Gözlük (عینک چشمانت، ۱۹۶۰)
Ah Biz Eşekler (آه، ما خرها، ۱۹۶۰)
Yüz Liraya Bir Deli (یک دیوانه برای صد لیره، ۱۹۶۱)
Biz Adam Olmayız (ما آدم نمی*شویم، ۱۹۶۲)
Bir Koltuk Nasıl Devrilir (چطور می*شود حکومت را برانداخت، ۱۹۶۱)
Sosyalizm Geliyor Savulun (بروید کنار! سوسیالیسم دارد می*آید، ۱۹۶۵)
İhtilali Nasıl Yaptık (چطور شورش کردیم؟ ۱۹۶۵)
Rıfat Bey Neden Kaşınıyor (رفعت بیگ چطور خودش را در دردسر انداخت، ۱۹۶۵)
Yeşil Renkli Namus Gazı (گاز سبزرنگ ناموس، ۱۹۶۵)
Bülbül Yuvası Evler (خانه*های مثل لانه بلبل، ۱۹۶۸)
Vatan Sağolsun (سر وطن سلامت، ۱۹۶۸)
Yaşasın Memleket (زنده*باد میهن، ۱۹۶۹)
Büyük Grev (اعتصاب بزرگ، ۱۹۷۸)،
Hayvan Deyip Geçme (به حیوان فحش نده، ۱۹۸۰)
Yaşım Merhaba 70 (۷۰سالگی*ام، سلام!، ۱۹۸۴)
Kalpazanlık Bile Yapılamıyor (حتی جعل هم نمی*شود کرد، ۱۹۸۴)
Maçinli Kız İçin Ev (خانه*ای برای دختر ماچین، ۱۹۸۷)
Gülmece Öyküleri (داستان*های طنز، ۲۰۰۱).
رمان
Kadın Olan Erkek (مردی که زن شد، ۱۹۵۵)
Gol Kralı Sait Hop Sait (آقای گل، سعید، بپر بالا، سعید!، ۱۹۵۷)
Erkek Sabahat (زیبایی مردانه، ۱۹۵۷)
Saçkıran (طاسی، ۱۹۵۹)
Zübük (زوبوک، ۱۹۶۱)
Şimdiki Çocuklar Harika (بچه*های امروزی معرکه*اند، ۱۹۶۷)
Surname (لقب، ۱۹۷۶)
Tek Yol (تنها راه، ۱۹۷۸).
خاطرات
Bir Sürgünün Hatıraları (خاطرات یک تبعیدی، ۱۹۵۷)
Böyle Gelmiş Böyle Gitmez (این*طور شد، این*طور نخواهد شد، ۱۹۶۶-۱۹۷۷)
Poliste (در اداره پلیس، ۱۹۶۷)
Yokuşun Başı (اول صعود، ۱۹۸۲)
Benim Delilerim (دیوانگان من، ۱۹۸۴)
Çağımızın Nasreddin Hocası Aziz Nesin (عزیز نسین، ملانصرالدین زمانه ما، ۱۹۸۴)
Salkım Salkım Asılacak Adamlar (یک مشت آدم اعدامی، ۱۹۸۷)
Ben de Çocuktum (من هم بچه بودم، ۱۹۸۹)
Rüyalarım Ziyan Olmasın (رؤیاهایم را خراب نکن، ۱۹۹۰).
افسانه
Memleketin Birinde (روزی در سرزمینی، ۱۹۵۳)
Hoptirinam (ورجه وورجه، ۱۹۶۰)
Uyusana Tosunum (گوساله جان بخواب، ۱۹۷۱)،
Aziz Dededen Masallar (افسانه*های بابا عزیز، ۱۹۷۸).
قصه
Nutuk Makinası (ماشین سخنرانی، ۱۹۵۸)
Az Gittik Uz Gittik (رفتیم نزدیک، رفتیم دور، ۱۹۵۹)
Merhaba (سلام، ۱۹۷۱)
Suçlanan ve Aklanan Yazılar (نوشته*های محکوم و تبرئه شده، ۱۹۸۲)
Ah Biz Ödlek Aydınlar (امان از ما روشن*فکرهای بزدل، ۱۹۸۵)
Soruşturmada (تحت بازپرسی، ۱۹۸۶)
Korkudan Korkmak (ترس از ترس، ۱۹۸۸)
Bulgaristan’da Kürtler، Türkiye’de Kürtler (کردهای بلغارستان، کردهای ترکیه، ۱۹۸۹)
Nah Kalkınırız (پیشرفت نمی*کنیم، ۱۹۸۹).
شعر
Sondan Başa (از اول پایان، ۱۹۸۴)
Sevgiye On Ölüme Beş Kala (ده مانده به عشق، پنج مانده به مرگ، ۱۹۸۶)
Kendini Yakalamak (گیر انداختن خود، ۱۹۸۸)
Hoşçakalın (خوش آمدید، ۱۹۹۰)
Sivas Acısı (درد سیواس، ۱۹۹۵).
متفرقه
هزلیات:
Azizname (عزیرنامه، ۱۹۷۹).
سفرنامه*ها:
Duyduk Duymadık Demeyin (نگویید شنیدیم و نشنیدیم، ۱۹۷۶)
Dünya Kazan Ben Kepçe (دنیا دیگ است و من ملاقه، ۱۹۷۷).
نمایشنامه:
Biraz Gelir misiniz (می*شود لطفاً بیایید؟ ۱۹۵۸)
Bir şey Yap Met ( مت، کاری بکن، ۱۹۵۹)
Toros Canavarı (هیولای توروس، ۱۹۶۳)
Düdükçülerle Fırçacıların Savaşı (دعوای نی*زن*ها و برس*زن*ها، ۱۹۶۸)
Çiçu (چیچو، ۱۹۷۹)
Tut Elimden Rovni (رونی، دستم را بگیر، ۱۹۷۰)
Hadi Öldürsene Canikom (عزیزم بیا من را بکش، ۱۹۷۰)
Beş Kısa Oyun (پنج نمایش کوتاه، ۱۹۷۹)
Bütün Oyunlar (تمام نمایشنامه*ها، ۱۹۸۲).
Barbaros’un Torunu (نوهٔ بارباروس)
Hakkımı Ver Hakkı (حقی، حقم را بده)
Yaşar Ne Yaşar Ne Yaşamaz (یاشار نه زنده است نه مرده)
گلچین:
Cumhuriyet Döneminde Türk Mizahı (طنز ترکی در دورهٔ جمهوری، ۱۹۷۳).
سخنرانی:
İnsanlar Konuşa Konuşa (آدم*ها با صحبت است که آشنا می*شوند، ۱۹۸۸).
مقاله:
Sivas Acısı (درد سیواس، ۱۹۹۵)
Çuvala Doldurulmuş Kediler (گربه*ها درون کیسه، ۱۹۹۵)
Sizin Memlekette Eşek Yok mu? (مگر تو مملکت شما خر نیست؟ ۱۹۹۵)* Okuduğum Kitaplar (کتاب*هایی که می*خوانم، ۲۰۰۱).
مجموعه:
Cumhuriyet Döneminde Türk Mizahı (طنز ترکی در دورهٔ جمهوری، ۲۰۰۱).
نامه:
Mektuplaşmalar 1 / Aziz Nesin Ali Nesin (مکاتبات ۱ / عزیز نسین، علی نسین، ۱۹۹۴)
Canım Oğlum، Sevgili Babacığım، Aziz Nesin-Ali Nesin Mektuplaşmaları ۱۹۶۶-۱۹۸۱ (پسر عزیزم، پدر عزیزم، نامه*نگاری میان عزیز نسین و علی نسین ۱۹۶۶-۱۹۸۱، ۲۰۰۲).
جوایز
۱۹۵۶، نخل طلا، جایزهٔ مسابقهٔ بین*المللی طنز در ایتالیا برای داستان حمدی فیل.
۱۹۵۷، نخل طلا، جایزهٔ مسابقهٔ بین*المللی طنز در ایتالیا برای داستان مراسم دیگ.
۱۹۶۶، خارپشت طلایی، جایزهٔ مسابقهٔ بین*المللی طنز در بلغارستان.
samyar
03-08-2009, 08:47 PM
منوچهر جراح*زاده (۱۳۱۲ - ۱۳۸۲) روزنامه نگار- قصه نویس- شاعر و طنز پرداز معاصر است
وی تاکنون ۱۲ جلد کتاب منتشر کرده و بیش از ۶۰ لوح تقدیر از ارگان*های مختلف در کارنامهٔ هنری اش دارد.
وی بازنشستهٔ نمونهٔ سال ۱۳۸۰ سیستم بانکی کشور در امور فرهنگی می*باشد. سال هاست با رسانه*های خوانا و گویا همکاری داشته و دارد. اغلب از نام*های مستعار: قلندر- دریا- هردمبیل- انزلی چی- میم جیم و... استفاده می*کند.
اشعار وی در کتاب «کنار چشم خدا» شامل مجموعه شعر دفاع مقدس شاعران استان گیلان (به کوشش فرامرز محمدی*پور توسط بنیاد حفظ آثار و ارزش*های دفاع مقدس) منتشر شده*است.
وی با روزنامه*ها و نشریات مختلفی مانند رسالت و ... همکاری کرده*است. همچنین با چندین نشریه در زمینهٔ طنز همکاری کرده که از جمله می*توان به ضمیمه طنز مجله کشاورز با نام «خورجین» اشاره کرد
آثار
بوسه بر آتش
گیل آواز
بر بافت*های خون
موج سازان
زنده*های بی مزار
خانه*های شنی
یک آسمان پرواز
طوفان در فنجان
چکیده*ها
خواب*های قایقی
چلچله*های جزیره
یابو و هیاهو
در کتاب «کنار چشم خدا»: مجموعه اشعار دفاع مقدس شاعران استان گیلان شعری از وی چاپ شده است.[۴]
طوفان در فنجان
کتاب طوفان در فنجان در سال ۱۳۸۱ توسط نشر حریم یاس منتشر شده*است. این کتاب آموزش الفبای هنر طنزنویسی به همراه چندین قصهٔ طنز از قلم همین نویسنده*است که در آن به موضوعاتی همچون هویت تاریخی طنز- انواع طنز و اینکه چگونه طنز بنویسیم اشاره شده*است.
پانویس
↑ مقاله روزنامه رسالت. شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۷، شماره ۶۴۹۰
↑ «یادی از رفتگان سال ۸۲»، مجله هنر و موسیقی، چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۸۲
↑ «ستون پنجم! طنز مطبوعاتی بعد از انقلاب اسلامی» همشهری آنلاین
↑ کتاب گیلان: کنار چشم خدا، اخبار گیلان
samyar
03-08-2009, 08:48 PM
ابوتراب جلی در سال ۱۲۸۷ شمسی در شهر دزفول متولد شد، هر چند که خودش سال تولد ش را ۱۲۹۸ ذکر کرده است. جلی در خانواده*ای اهل ادب و فرهنگ با پدری شاعر و صاحب کتاب و اهل منبر رشد یافت
کودکی
ذوق بی*حدّ جلی در سرودن شعر از همان کودکی متجلّی شده و اوّلین قصیدۀ خود را در ۹ سالگی سرود. «جلی» خود در این باره می*گوید:«...خانه*ای که ما در خوزستان داشتیم، کتابخانه*ای داشت پر از کتاب*های ادبی و دیوان شعرا و کار من هم مطالعۀ اینها بود، بنابراین تأثیرپذیری*ام از همان*جا شروع شد. از همان موقع من شعر می*گفتم، شعرهایم هم واقعاً قابل خواندن بود و مردم تشویقم می*کردند و این تشویق*ها بیشتر سبب می*شد که من شعر بگویم. خیلی شعرها گفتم که از بین رفتند... ولی تکّه*پاره*هایی از آنها یادم می*آید ولی من واقعاً حتّی قبل از ۹ سالگی شعر می*گفتم، شعرهایم هم از اشعار امروز من کمتر نیستند٬ چون یک قصیده*ای ساخته بودم در ۱۰-۹ سالگی و الآن که فکر می*کنم نمی*توانم آن*طور بگویم.»
فعالیت ها
«ابوتراب جلی» از سال ۱۳۱۸ با روزنامه عراق که در اراک امروزی منتشر می*شد آغاز به همکاری کرد و با قصیدۀ «راه*آهن» که در سال ۱۳۱۹ سرود به شهرتی همه*گیر دست یافت. وقتی در سال ۱۳۲۳ ساکن تهران شد، هدفش فقط همکاری با مطبوعات و فعّالیّت*های فرهنگی بود. از این رو پس از انتشار روزنامه «چلنگر» با مدیریت محمّدعلی افراشته همکاری خود را با آن نشریه آغاز کرد. «جلی» در طی همکاری خود با چلنگر مثنوی معروف «كتاب ابراهيم(ع)» و «موسي(ع)» را سرود که یکی از شاهکارهای طنز فارسی است. او با نشریه توفيق نیز همکاری داشت و در آنجا اشعار و مطالب طنز چاپ می*کرد و تا آخرین شمارۀ توفیق (۱۳۵۰) این همکاری ادامه داشت. او در توفیق علاوه بر نام اصلی خود با امضاهای مستعاری مانند: خفی، رنجبر، خوشه*چین، مجید کامروا، جلیل، ندا، شرر، فلانی، بازیگوش، مزاحم و ... آثار خود را منتشر می*کرد. «جلی» در هفته*نامه توفیق سال ۱۳۴۹ سرودن مثنوی «كتاب علي(ع)» را که جنبه فکاهی نداشته و بیشترش ذکر وقایع است، آغاز کرد. ابوتراب جلی در سال ۱۳۳۰، خود به انتشار نشریه*ای طنز به نام «شبچراغ» پرداخت، امّا به دلیل مشکلات فراوانی که برایش به وجود آمد تا ۲۲ شماره بیشتر از آن را به چاپ نرساند. «جلي» غیر از نشریات چلنگر و توفیق با نشریه «ماه» نیز همکاری داشت و پس از تعطیلی «شبچراغ» به نشریه «ماه» رفت.
جلی بعد از انقلاب اسلامی نیز فعّالیّت*های قلمی خود را ادامه داد. مدّت*ها با اسم مستعار «ونداد» مقالاتش را در روزنامه*ها به چاپ می*رساند و پس از آن نیز اشعار و مقالات طنز خود را در روزنامه «نهيب آزادي» چاپ می*کرد. طنزهای منتشر شده در این دوران، بعدها در دو کتاب با عنوان «خروس بي*محل» و «دوالپا» انتشار یافت. در آبان ماه ۱۳۶۹ که اوّلین شماره هفته*نامه طنز گل*آقا با مدیریت كيومرث صابري فومني منتشر شد، از همان ابتدا ابوتراب جلی همکاری خود را با گل*آقا آغاز کرد و اشعارش با امضاهای مستعار «مزاحم»، «فلاني»، «جليل» و ... در هفته*نامه و داستان کوتاه طنزش در ماهنامه گل*آقا به چاپ رسانده می*شد.
مرگ
«ابوتراب جلی» بزرگمرد ادب ایران و از استادان شعر فارسی با بیش از هفتاد سال فعّالیّت فرهنگی و طنزنویسی مستمر، در ۱۴ خرداد ۱۳۷۷ و در آستانه ورود به ۹۱ سالگی در تهران دار فانی را وداع گفت
samyar
03-08-2009, 08:49 PM
سید غلامرضا روحانی (۲۱ اردیبهشت ۱۲۷۶ خورشیدی تا ۸ شهریور ۱۳۶۴) شاعر طنز پرداز ایرانی است که تخلص مستعار اشعار طنزش اجنه میباشد. استاد محمدعلی جمال*زاده او را رئیس طایفه* فکاهی سرایان می*نامد
زندگی
پدرش میرزا سید شکرالله متخلص به آزادی و جدش میرزا سید محمد تفرشی متخلص به علی، از شاعران دوره قاجار بودند. غلامرضا روحانی در بیست و یکم اردیبهشت سال ۱۲۷۶ شمسی در مشهد به دنیا آمد. انتشار اشعارش در سال ۱۲۹۸ در حالی که بیش از ۲۲ سال از عمر وی نمی*گذشت در جرائد و نشریات مختلف تهران از قبیل: گل زرد، امید، نسیم شمال، ناهید و توفیق آغاز گردید.
روحانی در سال ۱۳۰۰ به عضویت انجمن ادبی ایران درآمد. این انجمن ابتدا در منزل شیخ*الرئیس افسر و بعدها در منزل استاد محمد علی ناصح برقرار گردید. در سال ۱۳۰۲ به همکاری با بعضی کلوپهای نمایش و موسیقی، از جمله جامعه باربد پرداخت که استاد اسماعیل مهرتاش مؤسس آن بود. روحانی شهرهای زیادی برای نمایشنامه*ها و پیش پرده*ها سرود که بیشتر، درونمایه فکاهی داشت و بسیاری از آنها بر سر زبانها افتاد.
در سال ۱۳۱۳ مجموعه*ای از شعرهایش با نام «طلیعه فکاهیات روحانی» با مقدمه سید محمد علی جمال*زاده چاپ شد که در سال ۱۳۱۴ تجدید چاپ ولی مجدداً پس از مدت کوتاهی در بازار نایاب گردید. بعد از آن مجموعه کاملتری از اشعار و فکاهیات او در سال ۱۳۴۳ تحت عنوان «کلیات اشعار و فکاهیات روحانی, اجنه» در انتشارات سنائی به چاپ رسید.
نظیر اینگونه اشعار فکاهی در دوره جدید ادبیات فارسی خیلی کم و بدین مایه و معیار دیده نشده بود. به مرور ایام اشعار سید غلامرضا روحانی مصدر الهام و سرمشق گرانبهایی برای جوانان با ذوق دیگر گردید بطوریکه امروز ایران دارای یک مکتب «فکاهی» منظوم است.
او در انجمن*های ادبی نظير حكيم نظامی (وحيد دستگردی)، فرهنگستان (ملك*الشعرای بهار)، انجمن ادبی شيراز، انجمن ادبی آذرآبادگان، انجمن ادبی تهران، انجمن ادبی حافظ، انجمن ادبی صائب، انجمن ادبی نصر، انجمن ادبی دانشوران، و ديگر انجمن*ها و محافل ادبی حضور فعال داشته است. روحانی در كلوپهای موسيقی و نمايش نيز هنرآفرين بود و ترانه*ها و اشعاری فراوان براي كنسرت*ها، نمايشنامه*ها به گونه جدی و فكاهی آفريده است.
سید غلامرضا روحانی سرانجام در شهریور سال ۱۳۶۴ شمسی در هشتاد و هفت سالگی در تهران درگذشت. استاد جمال*زاده او را «رئیس طایفه* فکاهی سرایان» می*نامد و ملک الشعرای بهار نیز در شعر خود، به دنبال ایرج میرزا و سید اشرف*الدین گیلانی (نسیم شمال) از وی یاد میکند.
بررسی آثار
روحانی به زبان مردم کوچه و بازار می*سرود و تکیه کلامها، اصطلاحات و ضرب*المثلهای معمول زندگی روزمره را به کار می*برد در عین حال، از رکیک گویی نیز پرهیز داشت. آثار او، از جهت آشنایی با زبان مردم دوران خودش و فرهنگ لغات عامیانه، بسیار قابل توجه*است و آیینه تمام نمای گفتار، کردار و پندار توده مردم در زمان خودش است. او، به بدیع، عروض و قافیه احاطه کامل داشت و آن*ها را بدرستی در اشعارش به کار می*گرفت، با شیوه*ای که به سادگی و روانی آثارش نیز لطمه*ای وارد نیاید.
دو عنصری که در شعر او بیش از همه خود نمایی می*کند، طنز او و تصویر سازی اوست. طنز او شیرین است و به دل می*نشیند و با خواندنش تبسم بر لبها می*آورد. زبانش، لطیف است و عفت کلام دارد و تصاویرش چون موجی آرام در دریای خیالات نقش می*بندد.
سید غلامرضا روحانی با زبان طنز به بیان اوضاع اجتماعی دوران خود می*پردازد و از دردهایی که مردم ایران به آن مبتلا هستند از افیون، دخان، خرافات، متجددین دروغین، بی دانشی، درد زنان بی یاور، جهل و بیسوادی، جنگ، و تقلید از سیئات عالم غرب سخن می*گوید و نجات ایران را در تحصیل علم و دانش، دوری از سستی و تنبلی و ایمان واقعی میداند.
تاثير اشعار روحانی بر اجتماع
مردم امروزه بسياری از اشعار وی را به عنوان ضرب المثل بكار می*برند بدون آنكه بدانند سراينده آنها كه بوده است. از آن جمله می*توان به اين موارد اشاره نمود:
ماشين مشتی ممدلی - نه بوغ داره نه صندلی
حلوای تن تنانی - تا نخوری ندانی
افاده*ها طبق طبق - سگها به دورش وق و وق
سپلشت آيد و زن زايد و مهمان برسد
کتاب شناسی
طلیعه فکاهیات روحانی, (۱۳۱۳),
جلد اول کلیات اشعار و فکاهیات روحانی, اجنه (۱۳۴۳), انتشارات سنایی با مقدمه*ای از سید محمدعلی جمال*زاده
یکی یک پول خروس - جلد دوم اشعار و فکاهیات روحانی, (زیر چاپ)
برهان واضح
samyar
03-08-2009, 08:50 PM
شعری که از آن به عنوان شعر دهه هفتاد نامبرده می*شود، شامل طیفی از آثار شاعرانی است که نه لزوما از اواخر دهه ۶۰ و یا اوایل دهه هفتاد نوشتن و انتشار اشعارشان را آغار کردند، بلکه نمود پختگی کارشان در این دهه مطرح شده*است. تعدادی از تاثیرگذاران و بنیان گذاران اصلی دهه هفتاد که از نیمه دوم دهه شصت شعرشان پخته و مطرح شدند:
دکتر رضا براهنی
شمس لنگرودی
علی بابا چاهی
علیرضا پنجه*ای
شاپور بنیاد
مسعود احمدی
سید علی صالحی
بهزاد خواجات
فرشته ساری
شهرام شیدایی
نصرت الله مسعودی
نسرین جافری
بیژن کلکی
بیژن نجدی
منیره پرورش
آذر کیانی
شیوا ارسطویی
ندا ابکاری
یدالله رویایی
غلامحسین نصیری پور
مفتون امینی
احمد رضا احمدی
هرمز علی پور
اورنگ خضرایی
تعدادی از رهروان اصلی دهه هفتاد که از ابتدای این دهه آهسته آهسته بدان پیوستند:
مهرداد فلاح
رسول یونان
علی رضا کرمی
بهزاد زرین پور
مسعود جوزی
علی عبدالرضائی
شهرام رفیع زاده
حافظ موسوی
مهرنوش قربانعلی
هیوا مسیح
رزا جمالی
ابوالفضل پاشازاده(پاشا)
بنیان گذاران اصلی شعر هفتاد به واسطهٔ میانسالی شان غالبا از هیاهو دوری جستند اما اگر بخواهیم سبقه*ای برای منشا شکل گیری دههٔ هفتاد دست و پا کنیم می*توان به جرات بر اسامی بنیان گذاران آن و سپس رهروان آن پای فشرد.دههٔ هفتاد با تلاش شاعران جوان از سویی مطرح و از سویی دچار هرج و مرج شد، شاعران دهه*های ۴۰، ۵۰ و ۶۰ با گذار از مرحلهٔ انقلاب و جنگ ناگزیر به سوررئالیسم با بکار گیری خر ق عادت و حس آمیزی پناه برد، این شاعران رفته رفته آرایه*های ویژه*ای با شعرشان رصد کردند که شعرهای «چند صدایی»، با تم گریز از مرکز و اسکیزوفرنیکال و «شعر نگاره ای»(موسوم به «شعرتوگراف»، «وسط چین»، «مربع»، احیای معما و چیستان*های منظوم قدیمی در شکل شعری نو با عنوان «لغز»، احیای گونهٔ جدید شعر «کانکریت» با عنوان «خواندیدنی»)، شعر «گفتار»، «شعرحرکت» و همچنین «کاریکلماتورهای اپیزودی» با عنوان «شعرهای چند صدایی» و شعر*هایی که از حس آمیزی و خرق عادت و استعاره با مضون اصلی طنز با عنوان «فرانو» درپی چنین وضعیتی شکل گرفتند، این جریان*های شعری متعاقب تغییرات بنیادین در حوزهٔ مسائل سیاسی و اجتماعی و تغییر در مناسبات اطلاع رسانی جهان با ظهور ابر رایانه*ها نیز مهندسی ژنتیک، تسخیر کرات، پایان یافتن دنیای دو قطبی، و شکست تلخ اردوگاه کمونیسم و جای گزینی خرده تفکرات ملل و به نوعی ورود پر چالش علوم نظری همچون:"فلسفه و زیبایی شناسی سایر هنرها و مبتلا به آن اینترنت، راه افتادن سایت*ها و وبلاگ نویسی خبری و ادبی و هنری، ماهواره، بلوتوس*های تلفن*های همراه و مخلص کلام دگردیسی اساسی در وظایف رسانه*ای در اواخر دههٔ شصت و تکثر گرایی مطرح در اندیشه*های فلسفی بدان انگیزه می*دهد. شعر مضمون گرای دهه*های چهل و پنجاه در دههٔ هفتاد به نوعی تعدیل می*شود و زبان و بازی*های زبانی در این شعر*ها نقش پر رنگ تری به خود می*گیرد.به طور کلی در این نوع شعری کلان نگری در ابعاد معرفتی و فلسفی جای خود را به تفرد، جزئیات، پرهیز از ادبیت و توجه به منسبات زبان کوجه و بازار می*بخشد و فضای شعر به خواننده اجازه می*دهد که به تاویل و تفسیرهایی شخصی دست پیدا کند. صور خیال و به ویژه در برخی استعاره از شعرهای شاعران این جریان حذف و به جای آن عناصر عینی پیرامون شاعر به عنوان دال و نه مدلول در اختیار خواننده قرار می*گیرد تا ناگفته*ها ی دیگر شاعر در ذهن او ساخته شود
samyar
03-08-2009, 08:50 PM
امید مهدی نژاد (متولد 1358، تهران) شاعر و نویسنده و طنزپرداز معاصر.
از سال 1381 با چاپ بعضی شعرهایش در مطبوعات، توجه زیادی را به خود جلب کرد. از سال 1383 وارد طنزنویسی شد.
وی در ماهنامه سوره در زمان سردبیری وحید جلیلی فعالیت داشت.
پس از اخراج گروه جلیلی از سوره، وی نیز به آنها پیوست و در دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی و بالتبع در نشریه راه فعال شد.
مجموعه شعر رجزمویه و نیز مجموعه طنز «کتاب سوم» از او به چاپ رسیده است.
وی همچنین سوابق همکاری با -دوهفته نامه آینده سازان -روزنامه خورشید -ماهنامه امتداد -ماهنامه پلاک 8 -سایت تبیان -فصلنامه تخصصی شعر-ماهنامه تخصصی شعر-مطبوعات اشارات، ابرار، همشهری، جام جم، ایران، خردنامه، خیمه، هابیل، مهر، الفبا و... -رسانه*های الکترونیک شهریاران جوان، لوح، کتاب نیوز، جهان نیوز، فیروزه، فردا نیوز، عدالتخانه و ... را دارد.
وی تاکنون سه بار نامزد جشنواره مطبوعات در رشته طنز مکتوب بوده و یک رتبه سوم (سال 1386) و یک رتبه نخست (سال 1387) نیز در این جشنواره کسب کرده است. همچنین در زمینه شعر در جشنواره هایی مثل شبهای شهریور، جشنواره شعر فجر و جشنواره شعر دفاع مقدس رتبه هایی کسب کرده است.
طنز مهدی نژاد طنزی تند و تیز و گزنده است و بیشتری از نظیره سازی در قالب های کوتاه ژورنالیستی مثل آگهی و خبر برای طنزنویسی استفاده می کند.
samyar
03-08-2009, 08:51 PM
میرزا حسین کریمی مراغه*ای شاعر معاصر آذربایجانی است.او متولد ۱۳۰۶ در روشت از روستاهای مراغه است. کریمی ادامه دهنده سبک سنتی و کلاسیک شعر بود و غالبا در اشعار طنز خود رسم و رسوم زمان خود را به باد انتقاد گرفته است. اکثر اشعار او هرچند به ترکی آذربایجانی سرود شده*اند ولی به علت مقید بودن به سبک قدیم و اوزان شعری با تعبیرات و اصطلاحات عربی و فارسی بسیاری آمیختگی دارند. در عین حال قدرت و روانی طبع و دید بی نظیر طنز؛ از او در تاریخ طنز پردازان آذربایجان نمونه*ای بی نظیر ساخته است، تا آن اندازه که در جمهوری آذربایجان یکی از ادبای آن دیار پایان نامه ی دکتری خود را چند سال پیش به بررسی اشعار او اختصاص داد.
کریمی مراغه*ای در حال حاضر (۱۳۸۵) در شهر مراغه به زندگی و خلق آثار ادامه می دهد. کریمی مراغه*ای در کنار اینکه طنز پرداز بزرگی است از عاشقان اهل بیت بوده و کتابهای نوحه*ی او که از کتابهای طنز او بیشتر است، سالهاست در دیار آذربایجان صفا بخش عزاداریهای مردم بوده است. مجموعه های طنز او در شش جلد وبا عنوان "رنگارنگ" چاپ شده است
samyar
03-08-2009, 08:55 PM
محمد فضولی (به ترکی آذربایجانی: Məhəmməd Füzuli) یا ملامحمدبن سلیمان بغدادی (۱۴۸۳-۱۵۵۶) شاعر و ادیب ترک است. او را «بزرگترین شاعر ترکی آذربایجانی در سده*ی دهم» می*دانند.[۱] پدر وی ساکن حله در عراق امروزی بود و محمد فضولی در آن*جا به*دنیا آمد و در بغداد پرورش یافت از این روی، سه زبان ترکی، فارسی و عربی را به خوبی می*دانست و به هر سه زبان شعر سروده*است. او را یکی از پایه*گذاران سبک هندی می*دانند
زندگی
محمد پسر سلیمان در حدود سال ۱۴۸۳ در عراق به*دنیا آمد. در منابع معتبر از جمله مجمع*الخواص صفحه ۱۰۳ حله به عنوان محل تولد فضولی برشمرده شده است، اما در برخی منابع دیگر کربلا یا نجف هم آمده است. پدرش سلیمان از اهالی تبریز[نیازمند منبع] بود که به حله مهاجرت کرد و قاضی آن شهر بود. «پدر فضولی بنا به گفته*ی «صادق بیگ افشار» صاحب تذکره*ی «مجمع الخواص» –که به زبان ترکی ازبکی نوشته شده– از ایل بیات بوده که یکی از ۲۲ طایفه مهاجر ترکان اوغوز می*باشد.» او در حله و سپس بغداد تحصیل کرد و یکی از استادانش «ملک الشعرای حبیبی» از شاعران حروفی بود. حدود هفتاد ساله بود که در بغداد درگذشت.
سبک*شناسی
پیش از فضولی در ادبیات ترکی آذربایجانی شکل*هایی چون مثنوی و غزل رواج داشت و فضولی خود یکی از غزلسرایان برجسته بود، اما «او نخستین آثار ارزنده**ی تمثیلی را در ترکی آذربایجانی آفرید (بنگ و باده- صحبت الاثمار). فضولی مانند نسیمی کوشید تا شعر ترکی را با اوزان عروضی سازگار نماید اگر چه او موفقیت چشمگیری به دست آورد ولی واقعیت این بود که ترکی با وزن هجایی سازگارتر است.»
بعضی از منتقدین ادبی سبک اشعار فارسی فضولی را نزدیک به سبک هندی و صائب تبریزی که صد سال پس از وی این سبک شعر را رواج داد می*دانند. «بسیاری از مضامین فضولی را بعد از او در شعر شعرای نامدار مکتب اصفهان یا سبک هندی (= سبک فضولی) می*بینیم.» و حتا او را «از جمله پایه*گذاران سبک هندی» شمرده*اند
فضولی در فارسی به دو معنا به کار می*رفته است:[
۱- کسی که کار بیهوده کند.
۲- آنکه بی*جهت در امور دیگران مداخله کند.
این دو معنا دقیقا با معنای این واژه در زبان عربی انطباق داشت. اما از حدود قرن هشتم هجری به بعد این مفهوم به «فضول» داده شد. در عوض واژه «فضول» که در عربی یعنی «زبان درازی و مداخلهٔ بیجا در کار دیگران» در فارسی «فضولی» خوانده شد. مثلا حافظ می*گوید:
«در کارخانه*ئی که رهِ عِلْم و عقل نیست
وَهْمِ ضعیفْ*رای فضولی چرا کند؟»
که در این*جا فضولی به همان معنایی است که ما امروزه به کار می*بریم، و این عکس معنای عربی این واژه است. به هر حال محمدبن سلیمان این تخلص را به معنای عربی آن به کار می*برد یعنی:«زبان دراز و مداخله کننده در کاری که به او مربوط نیست»، یا به تعبیر امروزی «فضول». فضولی در مقدمه دیوان اشعارش به زبان فارسی دلیل انتخاب این تخلص عجیب را با زبانی شوخ*طبع توضیح می*دهد:
نمونه شعر ترکی
ای خوش اود مست، کی بیلمز غمی-عالَم نه ایمیش، نه چکر عالم اوچون غم، نه بیلر غم نه ایمیش
بیر پری سیلسیله*یی-عشقینه دوشدوم ناگه، شیمدی بیلدیم سببی-خیلقت-آدم نه ایمیش.
واعظ اوصافی-جهنم قلیر، ای اهل ورع! وار اونون مجلسینه، بیل کی جهنم نه ایمیش!
اوخو کؤکسومده ئوتوپ، قالمیش ایمیش پئیکانی، آه بیلیدیم سببی-آهی-دمادم نه ایمیش!
ای فضـولـی! مـزه*یی-ساقی و صهبــا بیلـدیـن، توبه قیل تا بیله*سن، زَرق و ریا هم نه ایمیش!
ترجمه فارسی
خرم آن*کس که نداند غم عالم چه بوَد غم دنیا نشناسد، نه که خود غم چه بوَد
ناگهان بندی زنجیر نگاری شده*ام حال دانم سبب خلقت آدم چه بود
گفت واعظ همه اوصاف جهنم، زاهد! باش در مجلس او، بین که جهنم چه بود
تیر بر دل بزد و مانده بجا پیکانش آه، دانم سبب آه دمادم چه بود
ای فضولی مزه باده ساقی دانی چو کنی توبه بدانی که ریا هم چه بود
فارسی
قدیمی*ترین نسخه خطی دیوان فارسی فضولی در ۲۰ جمادی*الاولی ۹۵۹ قمری به خط حبیب*الله اصفهانی نوشته شده است. این نسخه هم*اکنون در کتابخانه مرادیه در ترکیه نگه*داری می*شود.[۲۱] در مقدمهٔ این دیوان، فضولی با زبانی که گاه به طنز نزدیک می*شود، شرح می*دهد چگونه بعد از این که در سرودن شعر به عربی و ترکی مهارت پیدا کرده، اشعار پراکندهٔ فارسی سروده است به سرودن غزل به فارسی پرداخته است:
هر چند اصولا فضولی در این مقدمه با شوخ*طبعی مسائل را بیان می*کند و بعید نیست از سر شوخ*طبعی این ماجرا را نقل کرده باشد اما به هر حال غزل*های عاشقانهٔ فارسی فضولی بخش مهمی از دیوان او را تشکیل می*دهند.
فضولی به فارسی در قالب*های مختلف مانند قصیده، غزل، ترکیب*بند، مقطعات، رباعی و مثنوی ساقی*نامه شعر سروده است؛ اما بخش عمدهٔ دیوان او را غزل و قصیده تشکیل می*دهد.
دیوان شعرها
رند و زاهد
صحت و مرض
انیس القلب
ساقی*نامه (هفت جام)
روح نامه (سفرنامه روح یا حُسن و عشق)
نمونه شعر فارسی
نو خطان را دوست می*دارد دل دیوانه**ام
من چو مجنون نیستم در عاشقی مردانه*ام
خضر می*گویند بر سر چشمهٔ برد ست راه
قطرهٔ گویا چکیده جایی از پیمانه*ام
عقل را هر لحظه تکلیفیست بر من در جهان
بی*تکلف با عجب دیوانهٔ همخانه*ام
درد دل با سایه می*گویم نمی*یابم جواب
غالبا او را بخواب انداخته افسانه*ام
متصل از درد عشق و طعنهٔ عقلم ملول
می*رسد هر دم جفا از خویش و از بیگانه*ام
تا کشیده بر گلت از سنبل مشگین نقاب
می*خلد صد خار هر دم بر جگر از شانه*ام
به که بر دارم فضولی رغبت از ملک جهان
نیستم گنجی که باشد جای در ویرانه*ام
عربی
فضولی در مقدمه دیوان فارسی*اش در مورد اشعار عربی*اش گفته است: «باشعار عربی پرداختم و فصحای عرب را بفنون تازی فی*الجمله محظوظ ساختم و آن بر من آسان نمود زیرا زبان مباحثهٔ علمی من بود.»
شعر
مطلع الاعتقاد
دیوان اشعار عربی
کلام و فلسفه
مطلع الاعتقاد فی معرفت المبدأ و المعاد. این کتاب توسط دکتر حسین محمدزاده صدیق از عربی به فارسی ترجمه و در قطع وزیری منتشر شده است.[۲۹] در سال ۱۹۵۸ در باکو منتشر شد
samyar
03-08-2009, 08:56 PM
سمیع حامد از شاعران معاصر افغانستان است.داکتر حامد در کنار سرایش شعر در زمینه موسیقی نیز فعالیت دارد.ترانه ها و آهنګ های (( آلبوم تری راری)) و بعض آهنګ های دیګر وجیهه و فرید رستګار از اوست و برای فرهاددریا ترانه *ساخته است. موسیقی شعر وعاطفه اجتماعی شعرش سبب شده که بسیاری از آواخوانان شعرهاش را بخوانند.یکی از شعر های او را با مطلع : ګر جهنم ساختم فردوس هم میسازمت ای وطن میسازمت آخر خودم میسازمت چندین هنرمند آهنګ سخته اند ( فرهاد دریا،حفیظ و صال ،اسد بدیع،شهنا). حامد همچنان چندین طرح تیاتری آموزشی برای استاد قیوم بیسد نوشته است که در افغانستان اجرا شده اند از جمله (( برادران و هیولا)) ، (( ګمشده)) ، (( چتری)).
حامد نخستین شاعر افغان است که همیشه برای کودکان نیز برنامه شعرخوانی برګزار میکند و برای آنها شعر میخواند. سمیع حامد (( کل کلان)) یا مشاور اول نشریه مشهور طنز (( کلک راستګوی)) نیز بوده است. سمیع حامد یک کارتونیست سیاسی و یک طنزنویس نیز است.از مهمترین شاعران مقاومت افغانستان به شمارمیرود و تا حال بیش از بیست کتاب نشر کرده است. آخرین کتاب های او (( بید مجنون ګفت با من)) ، (( بریز به خیابان)) و (( بود نبود یک تروریست)) نام دارد. وبلاګ (( *بل)) yakpul.blogfa.com را برای بحث در زمینه نقد و نظریه ادبی ساخته و وبلاګ (( مشت))afghanmosht.blogfa.com وبلاګ نوشته ها و شعار های سیاسی اجتماعی او است. مهمترین خصیصه های شعر او نوګرایی ،تنوع قالب و فورم،بیان شجاعانه و موسیقی زبان او استند. شعرهای حامد به زبان های انګلیسی ،دنمارکی و نارویزی ترجمه شده اند.
دکتر عبدالسمیع حامد در سال ۱۳۴۸ هجری شمسی در دهکده شهر بزرگ ولایت بدخشان به دنیا آمد. او از دانشکده طب ولایت بلخ ګواهینامه ماستری طبی دارد و ادبیات فارسی دری را بصورت خصوصی آموخته است. دکتر حامد در قالب*های گوناگون شعری طبع آزموده. طی سالهای دهه شصت و هفتاد هجری شمسی سمیع حامد توانست شمار زیادی از اشعارش را به نشر برساند. وی در شهر مزار شریف اقامت داشت و باسازمان جهانی صلیب سرخ و هلال اهمر همکاری می*کرد. پس از اشغال شهر مزار به دست طالبان، حامد به پاکستان رفت و در شهر پیشاور اقامت گزید و در همانجا همکاری با سازمان غیر دولتی موسوم به مرکز تعاون افغانستان را آغاز کرد. در طول مدت اقامتش در پیشاور صدها مقاله نوشت و آنها را به نشر رساند. در سال ۱۳۷۹ هجری شمسی به همراه خانواده کوچکش به عنوان پناهنده به دانمارک رفت و به این صورت دامنه ء مهاجرتش وسیع تر گردید. در آنجا نیز به آفرینش آثاری دست یازید و در اواسط سال ۱۳۸۰ به تأسیس انجمن نویسندگان افغانستان در تبعید پرداخت. با آغاز دور جدید سیاسی و نظامی در افغانستان حامد دیگر هوای ماندن در غرب را از سر برون کرد و به افغانستان برگشت و در آنجا انجمن دفاع از حقوق نویسندگان را بنیاد نهاد.
دکتر سمیع حامد اکنون در کابل زندگی می*کند و مشاور تلویزیون خصوصی طلوع و مشاور انجمن قلم دنمارک و ناروی است. در سال های *آخر در این زمینه ها کار کرده است:
مشاور ارشد تلویزیون ملی افغانستان مشاور انحمن بین المللی قلم مشاور مرکز فرهنګ و انکشاف دنمارک مشاور بنیاد جهانی خانه های حقوق بشر مشاور سازمان جهانی مبارزه با سانسور موسیقی مشاور تلویزیون خصوصی طلوع
سمیع حامد به سال ۲۰۰۳ جایزه بین المللی آزادی رسانه هاIFP Award را از کمیته جهانی حمایت از روزنامه نګاران CPJ_New York به عنوان (( نویسنده آزاد)) به دست آورد.وی همچنان جایزه اول شعر: کانون حکیم ناصر خسور ، جایزه اول شعر فردوسی : انجمن آزاد نویسند ګان را در جوانی به دست آورده است .از خصوصیات منحصر به فرد سمیع حامد در شعر افغانستان یکی هم این است که در هیچ شکلی از شعر کلاسیک و نو نیست که از وی آثاری نباشد. از قصیده و غزل و رباعی و دوبیتی ګرفته تا هایکو و شعر نیمایی و شعر س**بید دکتور سمیع حامد از مطرحترین چهره هاست. بیرامون نظریه های ادبی و نقدادبی از مهمترین چهره ها ست.
samyar
03-08-2009, 08:57 PM
رویا صدر (۱۳۳۹-) پژوهشگر و نویسندهٔ طنزپرداز معاصر ایرانی است. رویا صدر در شاخه «طنز مکتوب» جشنواره مطبوعات عنوان نفر برگزیده را کسب کرده است و برنده جایزه شعر طنز جشنواره سوره سال ۱۳۷۴ است
رویا صدر در ۴ مرداد ۱۳۳۹ در تهران زاده شد و کارشناسی*اش را در رشته ریاضیات کاربردی از دانشگاه تهران گرفت. او مدتی در شورای سردبیری مجله زن روز فعالیت می*کرد و به تدریج کارهای طنز خود را در نشریه گل آقا و برنامه*های رادیویی منتشر کرد و وارد حوزه طنز شد. او همچنین چند اثر پژوهشی و فرهنگی چاپ کرده است
کتاب*نامه
۱۳۷۷ - فرهنگنامه زنان پژوهشگر در علوم انسانی (کتاب مورد تقدیر دانشگاه الزهرا)[۱]
۱۳۷۵ - فمینیسم (چاپ نشده)
۱۳۷۹ - تحقیق طنز در بیست ساله پس از انقلاب
samyar
03-08-2009, 08:59 PM
ابوالقاسم حالت (۱۳۷۱ -۱۲۹۸) , شاعر , مترجم , طنزپرداز
استاد ابوالقاسم حالت شاعر ، مترجم و محقق توانای معاصر در سال ۱۲۹۸ هجری *شمسی در تهران به دنیا آمد. وی پس از تحصیلات مقدماتی و متوسطه به استخدام شرکت نفت ایران درآمد و تا زمان بازنشستگی در خدمت این سازمان بود . ابوالقاسم حالت در جوانی به فراگیری زبانهای عربی و انگلیسی و فرانسه پرداخت و از سال ۱۳۱۴ ه.ق به شعر و شاعری روی آورد و به سرایش شعر در قالب کهن و تذکره نویسی همت گماشت . دیوان حالت که مشتمل بر قطعات ادبی ، مثنوی ها ، قصاید ، غزلیات و رباعیات است ٬ خود نمایانگر عمق دانش ادبی این محقق است . وی از سال ۱۳۱۷ همکاری خود را با مجله معروف فکاهی توفیق آغاز کرد و بحر طویل*های خود را با امضای هدهد میرزا و اشعارش را با اسامی مستعار خروس لاری ، شوخ ، فاضل ماب و ابوالعینک به چاپ می*رساند . علاقه به مسائل دینی سبب شد از سال ۱۳۲۳ هر فته چند رباعی جدی که ترجمهای از کلمات قصار حضرت علی (ع) بود در مجله «آئیناسلام» چاپ کند . حالت در ترانهسرایی نیز دستی توانا داشت و عموماً این ترانه ها در قالب فکاهی ، انتقادی علیه ضعیت سیاسی و اجتماعی آن زمان بود . حالت در آن سالها با نشریات امید ، تهران مصور و پیام ایرانی نیز همکاری داشت و ملک*الشعرا بهار او را به کنگره نویسندگان ایران دعوت نمود . حالت در زمینه موسیقی اصیل ایرانی نیز فعالیت داشت و سراینده نخستین سرود جمهوری اسلامی بود. وی پس ازانقلاب اسلامی نیز علیرغم کهولت سن مدت زمانی نسبتا طولانی با مجله گل آقا همکاری نمود. از استاد بوالقاسم حالت آثار ادبی و فرهنگی فراوانی در زمینه*های طنز ، شعر و ادبیات و ترجمه باقی مانده است . استاد حالت در سوم آبان سال ۱۳۷۱ براثر سکته قلبی درگذشت.
در قسمتی از وصیت نامه ی استاد ابوالقاسم حالت ٬ طنز نویس معروف مجله های توفیق و گل آقا ٬ می خوانیم :
بعدمرگم نه به خود زحمت بسیار دهید نه به من برسر گور و کفن آزار دهید
نه پی گورکن و قاری و غسال روید نه پی سنگ لحد پول به حجار دهید
به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسی که بدان عضو بود حاجت بسیار دهید
این دو چشمان قوی را به فلان چشم چران که دگر خوب دو چشمش نکند کار دهید
وین زبان را که خداوند زبان بازی بود به فلان هوچی رند از پی گفتار دهید
کله ام را که همه عمر پر از گچ بوده است راست تحویل علی اصغر گچکار دهید
وین دل سنگ مرا هم که بود سنگ سیاه به فلان سنگتراش ته بازار دهید
کليه ام را به فلان رند عرق خوار که شد ازعرق کليه او پاک لت و پار دهيد
ريه ام را به جوانی که ز دود و دم بنز درجوانی ريه او شده بيمار دهيد
جگرم را به فلان بی جگر بی غیرت کمرم را به فلان مردک زن باز دهید
چانه ام را به فلان زن که پی وراجی ست معده ام را به فلان مرد شکمخوار دهيد
گر سر سفره خورَد فاطمه بی دندان غم به که، دندان مرا نيز به آن يار دهيد
تا مگر بند به چيزی شده باشد دستش لااقل تخم مرا هم به طلبکار دهید
آثار
مجموعه اشعار
فکاهیات حالت
دیوان ابوالعینک
دیوان شوخ
گلزار خنده
دیوان اشعار ( اشعار ، رباعیات)
پروانه و شبنم ( قصاید اخلاقی و عرفانی سعدی و تذکره شاهان شاعر)
ترجمه ها
تاریخ فتوحات مغول (جی. جی. ساندرز)
تاریخ تجارت (اریک ن. سیمونز)
ناپلئون در تبعید (خاطرات ژنرال برتران)
زندگی من (مارک تواین)
زندگی بر روی می سی سی پی (مارک تواین)
پیشروان موشک سازی (بریل ویلیامز / ساموئل اشتاین)
بهار زندگی (کلارمیس هاستی کارول)
جادوگر شهر زمرد (فرانک باوم)
بازگشت به شهر زمرد (فرانک باوم)
شبح در کوچه میکلانژ
فروغ بینش
شکوفه های خرد
راه رستگاری
کلمات قصار علی بن ابیطالب(ع)
مجموعه تاریخ کامل ابن اثیر (۲۳جلد)
samyar
03-08-2009, 09:00 PM
ماه شرف خانم مستوره* اردلان ویا به* اختصار مستوره* اردلان (زاده ۱۱۸۴ (۱۸۰۵)، درگذشته* ۱۲۲۷ (۱۸۴۸).) شاعر، نویسنده* و تاریخ*نگار کرد ایرانی بود.
وی در شهر سنندج در غرب ایران چشم به* جهان گشود و از شاهزادگان دربار اردلان به* مرکزیت سنندج بود. زبان*های کردی، فارسی و عربی را نزد پدرش ابوالحسن بیگ قادری آموخت. همسرش خسروخان اردلان حاکم امارت بود و با مرگ وی امارت اردلان دچار دخالت*های قاجار شد. با هجوم قاجار به* امارت اردلان در سده* ۱۹، مستوره* همراه با خانواده*اش به* امارت بابان در سلیمانیه* کوچ کردند. پسرش رضا قلی*خان، جانشین خسروخان توسط قاجارها به* زندان افتاد. دویستمین سالگرد وی در اربیل در طی جشنواره*ای به* یاد وی برگزار شد
پیشینه
ابوالحسن بیگ پدر ماه شرف خانم از سوی پدر از خوانین درگزین همدان بود که جد بزرگ آنان قادر نام زمان شاه سلطان حسین صفوی (۱۷۲۲-۱۶۹۳ / ۱۱۳۵-۱۱۰۵) از همدان به سنندج مهاجرت کرده*است. میرزا عبدالله رونق این مهاجرت را در سال ۱۱۲۰ هـ.ق مطابق ۱۷۰۸ میلادی نوشته*است، بخش دیگری از درگزینی*ها به سلیمانیه عراق کوچ کردند و امروز محلهٔ درگزین به نام آنان است. حاج رجبعلی کلانتر جد بزرگ مستوره در زمان احمد خان فرزند سبحان وردی خان مصادف با حکومت نادر شاه (۱۷۴۳-۱۷۴۰ / ۱۱۵۶-۱۱۵۳) مرد با نفوذی در دستگاه حکومت اردلان*ها بوده*است. محمد آقای ناظر کردستانی پدربزرگ مستوره یکی از شخصیت*های بلند مقام بود که پنجاه سال همعصر با چند تن از والیان مسئولیت آرامش داخلی و مرزهای کردستان و دخل و خرج و اداره ولایت را بر عهده داشته و در تمام جنگ*ها به همراه خسروخان بزرگ به جنگ و پیکار مشغول بوده*است.
زندگی
ماه شرف خانم در سال ۱۲۲۶ قمری (برابر با ۱۱۸۴ خورشیدی و ۱۸۰۵ میلادی)، زمان حکومت امان الله خان والی در خانواده اهل فرهنگ قادری در سنندج به دنیا آمد و به تحصیل و تربیتش همت گماشتند و برخلاف سنت دیرین و جاری زمان، ماه شرف خانم را هم سطح با مردان به آموختن علوم متداول زمان تشویق و ترغیب نمودند، دیری نگذشت که این زن توانمند و با استعداد در ردیف ادیبان و سخن سنجان قرار گرفت و در عفت و پاکدامنی و آشپزی و خانه داری و خصایص و صفات خاصهٔ زنانگی جزو زنان مجرب و کارکشته گردید.
مستوره با ذوق و قریحهٔ شعریش توانست با سرودن قصائد نغز و غزلیات آبدار با شاعران نامدار زمان خود مقابله کند و در تاریخ نویسی پا به پای مورخین در عرصهٔ وقایع نگاری جلوه نماید. میرزا علی اکبر منشی دیوان غزلیات مستوره را بیست هزار بیت دانسته*است. میرزا علی اکبر وقایع نگار در شرح حال او می*نویسد: سزاوار است نام مستوره به خاطر فضل و کمال و خط و ربط و شعر و تاریخ نگاری اش در ردیف زنان برجسته و مورخین نامدار قرار گیرد.
ماه شرف خانم در هفده سالگی به اجبار به عقد و ازدواج خسرو خان فرزند امان الله خان بزرگ درآمد. میرزا علی اکبر منشی می*نویسد: «مستوره چون شأن و شایستگی خود را برابر با مردان روزگار می*دانست از این مواصلت و مزاوجت امتناع داشت تا اینکه خسروخان پدر و جد او را همراه چند تن از بستگان به زندان انداخت و ابوالحسن بیگ را مجبور به پرداخت جریمهٔ سی هزار تومان نمود و شرط استخلاص آنان را منوط به عقد مستوره نمود، مستوره به ناچار بدین مزاوجت تن در داد و جز تسلیم در مقابل استخلاص پدر و جدش راه دیگری نداشت در حالی که خسرو خان پیش تر با حسن جهان خانم بیست و یکمین دختر فتحعلی شاه ازدواج کرده بود و از او سه پسر به نام*های رضا قلی خان، امان الله خان و احمد خان و سه دختر به نام*های خانم خانم*ها که زن اردشیر میرزا برادر محمد شاه قاجار بود و دیگری عادله خانم همسر حسین خان والی شیراز و سومی آغه خانم داشت.
حسن جهان خانم زنی بود ادیب و شاعر و سیاستمدار و صاحب قدرت و مسلط بر زندگی خسروخان. مستوره بیشتر اوقات خود را به مطالعه و سرودن شعر و نوشتن تاریخ می*گذرانید و چون خسرو خان نیز شاعر بود بیشتر او را بدین کار تشویق می*نمود، رفته رفته مستوره به خسروخان علاقه مند شد. ماه شرف خانم در میان شاعران فارسی زبان با یغمای جندقی ارتباط شعری داشت و با سید عبدالرحیم مولوی که از بزرگان مکتب شعر گورانی است آشنا بود زیرا هر وقت سید عبدالرحیم مولوی به دیدار دوستانش غلامشاخان و رضا قلی خان به سنندج می*آمد از مستوره نیز دیدن می*کرد و او را تشویق می*نمود تا شعر کردی گورانی بگوید. اشعار مستوره به علت پختگی و استحکام و زیبایی در کردستان بابان دست به دست می*شد، نالی شاعر معروف کرد سورانی سرا در اشعارش ضمن ستایش مستوره با گوشه و کنایه و طنز می*خواست از حرمت او بکاهد اما برخلاف میلش موجب اشتهار و معروفیت مستوره در شعر و ادب گردید.
برخی براین عقیده*اند که* برخی از شعرای سورانی*سرا به علت اینکه مستوره شعر کردی نمی*گفت ناراحت بودند و غزلی را سروده به او نسبت دادند به این مطلع:
گرفتارم به نازی چاوه*کانی مه*ستی فه*تتانت
بریندارم به زه*خمی سینه*سوزی تیری موژگانت
در منطقه کردستان اردلان تا آن تاریخ و بعدها سرودن شعر کردی سورانی مرسوم نبود.
البته* برخی آن غزل را از مستوره* میدانند و آن را نمادی برای درهم شکستن آداب و رسوم مردسالاری آن زمان می*دانند
با سفارش*هایی که مرتب مرحوم سید عبدالرحیم مولوی در سرودن اشعار کردی به مستوره می*نمود، بعید به نظر می*رسد که مستوره از قول و گفته او سرپیچی نموده و شعر کردی گورانی نسروده باشد، بعید نیست که هنوز اشعار کردی*ای از مستوره در زوایای منازل یا بیاض*ها و جُنگ*ها و اوراق پراکندهٔ قدیمی موجود باشد.
دوران خوش بختی و آرامش روحی و به قول مستوره روزگار اعتبارش چندان طولانی نبود، زیرا خسرو خان در سال ۱۲۵۰ هـ.ق به عارضه کبدی گرفتار و پس از دو ماه مریضی در سن بیست و نه سالگی درگذشت، مرگ همسر و داغ از دست دادن برادر جوان ناکامش ابوالمحمد که در سن بیست و دو سالگی وفات یافت، علاوه بر اینکه نشاط و شادابی جوانی را از او سلب نمود، ضربات روحی زیادی بر پیکر نحیف و ضعیف او بر اثر دو ماه مریض داری و شب نخوابی، وارد ساخت و او را به سوی انزوا و عزلت و مطالعهٔ کتب دینی و تالیف کتاب عقاید کشانید.
مستوره سالیانی را به تنهایی در میان خانوادهٔ جانشینان خسروخان گذرانید. میرزا عبدالله رونق در شرح حال مستوره می*نویسد: «در سنهٔ ۱۲۶۳ به علت فَترت ولایت، با خویش و عشیرت که یکی از آنها حقیر بود جلای وطن اختیار و در ملک بابان و خاک روم سکونت قرار داده و بار سفر آخرت را در آن مقام گشاده دست اجل گریبان حالش را گرفته بسوی گلشن جنان کشید و در جوار زهرا آرمید.»
در یک تذکره شعرای کردی چاپ عراق آمده: «جنازهٔ مستوره را از سلیمانیه به نجف انتقال دادند» ممکن است کلمه*ای از نوشتهٔ میرزا عبدالله رونق در اینجا ترک و از قلم افتاده باشد و منظور آن باشد: «در جوار زوج زهرا آرمید.»
آثار
مستوره* اردلان چندین کتاب شعر نوشت. تاریخ اردلان او به عنوان یکی از متون شیوای فارسی شناخته شده*است. اشعار پراکنده*ای نیز به* گویش گورانی زبان کردی از او بجا مانده*است.
آثار مستوره عبارت*اند از:
۱- دیوان اشعار که به فارسی سروده شده و در حدود دو هزار بیت است و سه بار به چاپ رسیده*است، چنانکه چاپ اولش در سال ۱۳۰۴ خورشیدی به همت حاج شیخ یحیی معرفت»اعتضاد الاسلام«و اسدالله خان کردستانی در تهران انجام گرفته، چاپ دوم به کوشش احمد کرمی سلسله نشریات»ما«در سال ۱۳۶۳ در تهران. چاپ سوم به وسیله آقای صدیق صفی زاده بوره که یی که بیست غزل کردی سورانی را به نام مستوره در پایان اشعار فارسی بدان افزوده که جز یک غزل منسوب فوق الذکر بقیهٔ اشعار برای مردم کردستان ناآشنا و فاقد اعتبار علمی و تحقیقی است.
۲- تاریخ اردلان: این کتاب معروفیت و ارزش علمی و اجتماعی مستوره را دو چندان نموده زیرا تا اواخر قرن نوزدهم میلادی در تمام خاورمیانه در عرصهٔ تاریخ نویسی خصوصا کردشناسی در میان زنان جز مستوره کسی به این کار نپرداخته*است، این اثر ارزشمند در سال ۱۹۴۷ میلادی مطابق ۱۳۲۶ شمسی به وسیله مرحوم ناصر آزادپور در سنندج به چاپ رسید.
۳- عقاید مستوره: این کتاب که رسالهٔ کوچکی از عقاید مستوره در مذهب اهل سنت شافعی است بر ارزش شخصی و عقاید دینی وی می*افزاید و به جرات می*توان گفت در میان زنان تا این زمان کسی به چنین تالیفی نپرداخته*است.
در زمستان ۸۵ در اربیل عراق کنگره بزرگداشت مستوره اردلان برگزار شد و در آنجا ده کتاب منتشر شد. کتاب مستوره برگهایی از تاریخ سر به مهر نوشته جمال احمدی آئین و ترجمه کردی آن از عدنان برزنجی و کتاب شرعیات مستوره با تصحیح جمال احمدی آئین و مقدمه نوید نقشبندی و ترجمه کردی آن از نوید نقشبندی از این کتابها بود
samyar
03-08-2009, 09:01 PM
خلیل جوادی (۱۳۴۳-) شاعر، ترانه*سرا و طنزپرداز ایرانی
زندگی
خلیل جوادی در سال ۱۳۴۳ در زنجان متولد شد. آثار او در زمینه شعر طنز و ترانه منتشر شده است.
آثار
کتاب شعری از جوادی با عنوان خیابان*خوابها منتشر شده است.
مصاحبه
با خلیل جوادی مصاحبه*های مختلفی در رادیوها و نشریات و خبرگزاری*ها صورت گرفته*است که مهم*ترین آن*ها عبارت*اند از:
مصاحبه*ی رادیو زمانه در آذر ۱۳۸۷
مصاحبه*ی ایسنا در اردیبهشت ۱۳۸۷
مصاحبه*ی مجله شعر در ۱۳۸۶
samyar
03-08-2009, 09:02 PM
دکتر سید حسن حسینی شاعر، نویسنده و پژوهشگر معاصر ایرانی؛
زندگی نامه
متولد ۱۳۳۵ محلهٔ سلسبیل تهران، بزرگ شدهٔ نازی آباد و محله نیروی هوایی. دارای دیپلم طبیعی، لیسانس تغذیه از دانشگاه مشهد، فوق لیسانس و دکترای ادبیات فارسی. مسلط به زبان عربی و آشنا با زبان*های ترکی و انگلیسی در حد استفاده از منابع و مآخذ و صحبت کردن و نوشتن. از سال ۱۳۵۲ نوشتن و سرودن را در مطبوعاتِ قبل از انقلاب علی الخصوص مجلهٔ فردوسی آغاز کرد. در سال ۱۳۵۸، حوزهٔ اندیشه و هنر اسلامی را که به همراه استاد محمد رضا حکیمی، آقایان رخ صفت، تهرانی و آیت ا... امامی کاشانی، راه*اندازی کرد که مسئولیت بخش ادبیات و شعر را به همراه قیصر امین پور بر عهده داشت. در دورهٔ آموزشی سربازی بود که جنگ شروع شد. بعد از اتمام دوره*ی*آموزشی، با اینکه رَسته بهداری داشت، مسئولیت رادیو ارتش را به عهده گرفت تا چند سال بعد از آزادی خرمشهر، در رادیو ارتش ماند اما وقتی دید جنگ تمام شدنی نیست، به حوزه*هنری باز برگشت. در سال ۱۳۶۶ در اثر اختلافاتی که با مدیر وقت حوزه*هنری داشت، دسته جمعی استعفا کرده و به تدریس در دانشگاه الزهرا و دانشگاه آزاد روی آورد. او از سال ۱۳۷۸ در واحد ویرایش رادیو تا زمان مرگش حضور داشت. سال ۱۳۷۹ مجموعه*ی*کامل غزلیات بیدل دهلوی را که نزدیک به سه هزار غزل را در بر می*گیرد بر روی cd خواند. حوزه فعالیتهای دکتر حسینی شامل شعر، تحقیق، ترجمه و تألیف می*باشد. او سالهای آخر عمرش را به سبک*شناسی قرآن و زبان*شناسی حافظ مشغول بود و در ۹ فروردین ۱۳۸۳ بر اثر سکته قلبی، درگذشت. در چهارمین همایش چهره*های ماندگار در سال ۱۳۸۳، از دکتر حسینی تقدیر شد.
( برای جستجوی راحت تر علاقه مندان" سید حسن حسینی "نیز درج گردید در عنوان قبل موتور جستجو سید حسن را یک کلمه می جست)ایمان فخار
آثار
هم*صدا با حلق اسماعیل (شعر انقلابی) سال ۱۳۶۳ انتشارات سوره مهر
براده*ها (مجموعه*ای از تأملات اجتماعی و ادبی) سال ۱۳۶۵ انتشارات سوره مهر
بیدل، سپهری و سبک هندی (پژوهشی در زمینهٔ سبک*شناسی) سال ۱۳۶۷
گنجشک و جبرئیل (شعر عاشورایی) سال ۱۳۷۰، نشر افق
مشت در نمای درشت (مقایسهٔ ادبیات و سینما از طریق معانی و بیان) سال ۱۳۷۱
گزیدهٔ شعر جنگ و دفاع مقدس (گزیده*ای از اشعار همراه با توضیح) انتشارات سوره مهر
نوش*داروی طرح ژنریک (شعر طنز) انتشارات سوره مهر
طلسم سنگ (نثر عاشورایی) انتشارات سوره مهر
شقایق نامه (نثر عاشورایی)
در ملکوت سکوت (شعر)
از شرابه*های روسری مادرم (اشعاری در وصف حضرت فاطمه زهرا سلام*الله علیها) انتشارات انجمن شاعران ایران
سفرنامهٔ گردباد (شعر) انتشارات انجمن شاعران ایران
ترجمه:
حمام روح (ترجمهٔ گزیده*ای از آثار جبران خلیل جبران)، سال ۱۳۶۴
نگاهی به خویش (مصاحبه با شاعران و نویسندگان معاصر عرب، همراه با موسی بیدج)
samyar
03-08-2009, 09:03 PM
ابراهیم منصفیدر سال ۱۳۲۴ در بندرعباس به دنیا آمد. او به قول خود زاده*ی عشق زنی بود به مردی که آوازش او را سحر کرده بود. ابراهیم با جدایی زودهنگام پدر از مادر ، سال*های کودکی و نوجوانی خود را با پدر و مادربزرگ پدری در بُتِ* گورن یا معبد هندوها گذراند. در سنین نوجوانی سرسپرده*ی عشق به شعر و ترانه روی آورد. هر چند که استعدادهای دیگر او چون بازیگری و بداهه*پردازی و طنز در نمایش*های دبیرستانی و مراسم*های مختلف بسیار مورد توجه قرار گرفته بود. اما بزرگترین هنر و عشق او موسیقی بود. منصفی با وجود شعرهای درخشان و عاشقانه و غزل*های استوار و مهارت در نوشتن قصه و فیلمنامه و استعداد بازیگری، با تمام وجود به موسیقی تعلق داشت. نشان آشکار این عشق، آفرینش بیش از صد ترانه دلپذیر و ماندگار است که تعداد متنابهی از آن*ها را با صدای خود و با همراهی گیتار ضبط نموده و به یادگار نهاده است. او با انتخاب نام شاعرانه رامی شعرهای آزاد و موزون بسیاری آفریده است. رامی در ترانه*های خود چند گونه از گویش*های هرمزگانی از جمله بندری، بستکی و مینابی را به کار گرفته است. یکی از ویژگی*های ترانه*های رامی علاوه بر زیبایی کلام و تازگی لحن، مضمون اجتماعی و مردمی آن است. انسان محور اصلی ترانه*های اوست. گویش محلی در ترانه*های رامی کاربردی بسیار شاعرانه و هنرمندانه دارد و سرشار از تصاویر و زیبایی*های لفظی است. در این ترانه*ها نام بازی*های قدیمی و محلی و اشیا و زیورآلات و پوشش و معماری و نیز اصطلاحات و ترکیبات ویژه محلی به نحوی هنرمندانه به کار رفته و به این ترانه ها اصالت و استحکام و هویتی کاملاً جنوبی داده است. [۱] ابراهیم منصفی، هنرمند افتاده و بی سروصدای بندرعباس، یکی از معدود کسانی است که در طی عمر نسبتاً کوتاه خود توانست با اتکا به گویش محلی و رویکرد به سوی ]]موسیقی جهانی[[، راه بکر، زیبا و پرتوانی را در ترانه سرایی بگشاید. وی تیرماه ۱۳۷۶ در بندرعباس درگذشت و در همانجا به خاک سپرده شد. با توجه به برخی کارهای قدیمی ابراهیم منصفی که ردی از آنها روی نوار و صفحه باقی مانده، و با مقایسه*ی این آثار با ترانه*های دوره*ی پختگی، می*توان نتیجه گرفت که او هم مثل اکثر هنرمندان شهرستانی، کار خود را با دلبستگی و تکیه به موسیقی محلی آغاز کرده است. بدیهی است که موسیقی*های قوی، پررنگ و خوش ضرب حاشیه*ی خلیج*فارس آن قدر جذابیت دارد که هنرمندان سرزمین*های ساحلی را تمام و کمال شیفته*ی خود کند. اما تشخّص ابراهیم منصفی و ارزش استثنایی کار او از نقطه*ای آغاز می*شود که وی راه خود را از موسیقی بومی جدا می*کند. به عبارت دیگر، فردیت توانای او با همین فاصله*گیری از سنت سنگین محلی است که خود را نشان می*دهد. بدون شک منصفی هم می*توانست مثل بسیاری از هنرمندان خوش استعداد بندرعباس، بوشهر یا شوشتر، همان نغمه*های اجدادی را تکرار، یا اشعار محلی را جمع*آوری و با تغییراتی بازخوانی کند. باید پرسید به چه دلیل و با چه انگیزه ای ابراهیم منصفی به گیتار دست برد؟ چرا در ترانه های خود از سازهای محلی استفاده نکرد؟ و بالاخره پرسش مهم دیگر: چرا همچنان گویش محلی را در اشعار خود نگاه داشت؟ شاید با تکیه به این دو پرسش بتوان مسیر هنری منصفی و ارزش های اساسی کار او را بهتر کاوید. یکی دیگر از هنرمندان و شاعران جنوب، حسن کرمی، در مورد آثار باقی مانده از ابراهیم منصفی دو صفت بسیار گویا به کار برده است: "زیبا و حسرت انگیز"...
با وجود کیفیت نامناسب ضبط *ها، کافی است فقط بخش*هایی از یکی دو ترانه را بشنوید تا اصالت کار، عمق، لطافت و در یک کلمه، زیبایی آثار منصفی را حس کنید. اما به راستی چه حسرت انگیز است وقتی در همه*ی این ترانه*ها استعداد، قدرت ادراک و ذوق سلیم آفریننده را می*شنویم و حس می*کنیم و بعد به یاد می*آوریم که او در پنجاه و دوسالگی از دنیا رفته و نخستین آلبوم ترانه*هایش، ده سال پس از مرگش منتشر شده است. پدیده*ی ناشناخته ماندن استعدادهای اصیل و وفادار به خود، در ایران تازگی ندارد و مطمئناً منصفی نیز یکی از آن*هاست. در عین حال با رواج اینترنت در میان ایرانیان و به وجود آمدن فضایی کاملاً غیررسمی و دور از رسانه*های دولتی، محافل کوچک و علاقه مند، در دنیای کم و بیش بسته*ی خود، هنرمندان و آثاری را می*شناسند و می*شناسانند که با ظواهر جامعه*ی ایرانی سخت فاصله دارد. آثار کسانی چون منصفی نیز در همین جهان غیررسمی رد و بدل شده و به تدریج هواداران فراوان یافته است اما متأسفانه، از آن دنیای زیرین و جمع و جور راه به سوی حافظه*ی مشترک ملی گشودن، بسیار دشوار می*نماید. ابراهیم منصفی علاوه بر فعالیت در عرصه شعر و ترانه و خوانندگی در سه فیلم کوتاه به نام*های برکه خشک ، هجرت ، کالنگ هایم را دوست دارم و نهنگ به کارگردانی حسن بنی هاشمی بازی کرده است.
درباره رامی
«درها باز می*شود به خانه ما پا می*گذارد، دو تای*اند انگار، می*گذاردش زمین، از خودش بزرگتر است تکیه*اش می*دهد به دسته مبلی که شاملو در آن نشسته. می*نشیند روی زمین کنار گیتارش، بی*کلمه*ای. با انگشتان هواییش آغاز می*کند، آرام*آرام، یکی*شدن ساز و انسان.... طوفان به پا می*کند. اشتیاق فضا را می*آکند، نوای گرم مادرانه گیتار، و آواز حنجره زخمی رامی در حیرت چشم*ها، نگاه*ها، سکوت*های محنت تبار ما را، از عاشیق*ها تا تروبادورها، از کولی*های گرانادا تا مالاگا، از سایات نووا تا مرسدس سوسا تا فرانسیس به*بی. پیام*آوران مهر و شفقت و دوستی، خنیاگران خسته، لحظه*ها را نوشیدیم ساعت*ها را لحظه بر لحظه*ای گریست، شب شده*است خنیاگر تنها خانه را ترک می*کند با گیتارش این*جا بود آیا...»
آیدا سرکیسیان، آذرماه ۱۳۸۴/ دهکده فردیس
رامی به تعبیری آغاز گر دور جدیدی از شعر در بندرعباس و جنوب است که بی*شک هم ریشه در فرهنگ بومی و هم گرایش به شعر مدرن دارد . منصفی یک چهره ی واقعا ناب و ظریف بود که متاسفانه به علت فقر اقتصادی و فرهنگی در جنوب ایران او و هنرمندانی مثل او نتوانستند به جایگاهی که سزاوارش بودند، برسند.
منوچهر آتشی -گفت*وگو با رادیو سوئد
نثر پر رمق و ذهنیت خلاق منصفی درباره ی شعر و موسیقی ]]هرمزگان در میزگرد شاعران نوپرداز جوان که در سال 46 به دعوت سیروس طاهباز در تهران برپا شده بود و در مجله ی فردوسی [[زیر عنوان گفت*وگو با شاعران سرزمین آفتاب داغ منتشر گردید. بسیار زیباتر و عمیق*تر از دیگر شاعران حاضر هم نسل من بود . او شاعری شوریده و عاشق بود و طبعا آدم*های مجنونی مثل من را نیز بیشتر به خود جذب می کرد.
علی باباچاهی
ترانه*ها
گلِ داودی
گل داودیِ سفید
تو گُلدُن تو پنجِرَه
رازِ دِلِ خُ نگفتِن
بی مونِسی شُپَره
روزی دستِ زنی زیبا
بی مِه تو گلدُن ایکاشت
مَواسته شُکوفه هادَم
افسوس که رَفت و نِیواشت
حالا که به مِ ول ایکِ
سر به دنبال دل ایکه
بِی چه بی وفا بودِی
رفتی و یاد مِ نتکِ
شعرها
آرزو
دلم می خواست زیباترین شعر جهان را می سرودم سرودی با شوکتی بی همانند شعری که هیچکس را توان بازگفتنش نباشد دلم می خواست از تو می گفتم از تو که شاهبانوی جوان سالی های من بودی. دلم می خواست تنها تو را می سرودم تنها تو را ای آرزوی محال.
غمگنانه ی ۱
تا تو را زیباتر و شایسته تر سروده باشم اینک سکوت زیرا کلام را دیگر یارای بازگفتن عشق تو نیست و من در آئینه ی چشم خانه هایت خواب جاودانه ام را آغاز می*کنم.
آثار
کتاب رنج*ترانه*ها، (مجموعه اشعار) . نشر ۷ رنگ . تهران
گفته*های ناگفته، (مجموعه اشعار) . نشر ۷ رنگ . تهران
آلبوم موسیقی زندگی منتشر شده در سوئد، (ترانه*ها)
آلبوم رنج، منتشر شده در سوئد، (ترانه*ها)
کتاب ترانه*های رامی . نشر ماه*ریز . تهران . ۱۳۸۴
آلبوم ترانه*های رامی . نشر ماه*ریز . تهران . ۱۳۸۵
samyar
03-27-2009, 01:16 PM
هادی خرسندی (زاده ۱ مرداد ۱۳۲۲ در فریمان) شاعر و طنزپرداز ایرانی است.
زندگینامه
دروس اولیه را در زادگاه خود به پایان رساند. و تحصیلات خود را در دبیرستان ذوقی و سپس دبیرستان ابومسلم تهران ادامه داد.
هادی خرسندی اولین مطالبش را برای مجله طنز توفیق نوشت. او بعدها برای روزنامه*های مختلف از جمله تهران مصور، مجله کاریکاتور، جلب سیاحان*، اطلاعات و جهانگردی* و روزنامه اطلاعات* نیز طنز می*نوشت.
پس از انقلاب خرسندی در لندن اقامت گزید و مجله اصغرآقا را در لندن منتشر کرد.تقریبا جز نام خرسندی هیچ نام دیگری به طور جدی در اصغرآقا نوشته نشد. او تکلیفش را با حکومت روشن کرد. معتقد به سرنگونی حکومت بود و همه نوشته*هایش هم حکایت از همین داشت.
خرسندی بعد از انقلاب مجموعه انشاهای صادق صداقت را که از زبان نوجوانی ساکن ایران بود، منتشر کرد و همچنین به تقلید از نام کتاب سلمان رشدی(آیات شیطانی) نام مجموعه اشعارش را آیه*های ایرانی گذاشت.
خرسندی پس از دوم خرداد همان برخوردی را که با محافظه کاران می*کرد با اصلاح طلبان نیز کرد، اما پس از مدتی که گروهی از اصلاح طلبان به زندان و بازداشت گرفتار آمدند، برخوردی نرم را با افرادی چون اکبر گنجی در پیش گرفت.
اگر چه بعد از دوم خرداد خرسندی با جدیت طنزنویسی را در مورد مسائل سیاسی ایران دنبال می*کند، اما در برنامه*های روی صحنه و اکثر نوشته*ها و سروده*هایش مسائل ایرانیان در غربت را موضوع اصلی نوشته*هایش قرار داده*است.
در سال ۱۹۹۵ جایزه هلمن هاملت به او اهدا شد.
او علاوه بر فعالیت*های قلمی، با اجرای کمدی استندآپ (Stand-up comedy)در سالیان پس از انقلاب در بین جامعه ایرانیان خارج از کشور به چهره*ای محبوب بدل شده*است.
دختر او شاپرک خرسندی و پسرش پیوند خرسندی هم پای جای پای پدر گذاشته و در حیطه طنز و کمدی فعالیت میکنند
samyar
03-29-2009, 02:11 PM
هادی خرسندی (زاده ۱ مرداد ۱۳۲۲ در فریمان) شاعر و طنزپرداز ایرانی است.
زندگینامه
دروس اولیه را در زادگاه خود به پایان رساند. و تحصیلات خود را در دبیرستان ذوقی و سپس دبیرستان ابومسلم تهران ادامه داد.
هادی خرسندی اولین مطالبش را برای مجله طنز توفیق نوشت. او بعدها برای روزنامه*های مختلف از جمله تهران مصور، مجله کاریکاتور، جلب سیاحان*، اطلاعات و جهانگردی* و روزنامه اطلاعات* نیز طنز می*نوشت.
پس از انقلاب خرسندی در لندن اقامت گزید و مجله اصغرآقا را در لندن منتشر کرد.تقریبا جز نام خرسندی هیچ نام دیگری به طور جدی در اصغرآقا نوشته نشد. او تکلیفش را با حکومت روشن کرد. معتقد به سرنگونی حکومت بود و همه نوشته*هایش هم حکایت از همین داشت.
خرسندی بعد از انقلاب مجموعه انشاهای صادق صداقت را که از زبان نوجوانی ساکن ایران بود، منتشر کرد و همچنین به تقلید از نام کتاب سلمان رشدی(آیات شیطانی) نام مجموعه اشعارش را آیه*های ایرانی گذاشت.
خرسندی پس از دوم خرداد همان برخوردی را که با محافظه کاران می*کرد با اصلاح طلبان نیز کرد، اما پس از مدتی که گروهی از اصلاح طلبان به زندان و بازداشت گرفتار آمدند، برخوردی نرم را با افرادی چون اکبر گنجی در پیش گرفت.
اگر چه بعد از دوم خرداد خرسندی با جدیت طنزنویسی را در مورد مسائل سیاسی ایران دنبال می*کند، اما در برنامه*های روی صحنه و اکثر نوشته*ها و سروده*هایش مسائل ایرانیان در غربت را موضوع اصلی نوشته*هایش قرار داده*است.
در سال ۱۹۹۵ جایزه هلمن هاملت به او اهدا شد.
او علاوه بر فعالیت*های قلمی، با اجرای کمدی استندآپ (Stand-up comedy)در سالیان پس از انقلاب در بین جامعه ایرانیان خارج از کشور به چهره*ای محبوب بدل شده*است.
دختر او شاپرک خرسندی و پسرش پیوند خرسندی هم پای جای پای پدر گذاشته و در حیطه طنز و کمدی فعالیت میکنند
vBulletin® v 3.6.2, Copyright ©2000-2013, Jelsoft Enterprises Ltd.